[Chorus] My life is so unfair Everyone sees me as if I'm the beast out there My dreams become nightmares Please give me a break right now I wanna just be myself No one can truly see The human inside me [Verse 1] Ever since you came into my life You taught me all about unconditional love I think about you saving me every night Felt like an angel sent from above All I see is your shining beauty Hope you can see the human in me Will your true lovе be the one to free mе? [Chorus] My life is so unfair I'm still left in despair Just when I thought that god Had answered my whole prayer After I let you go And saw you out the door I wanted you to know How much I love you, so
[Verse 2] Yeah, my life is unfair The one and only woman I love left me unprepared I'm staring down at my own petals falling one by one And piece by piece I can't feel any peace in my heart But that tear I can't bare, I can't say I can wait While I take all this pain from Gaston Filled with nothin' but hate I guess this is where I’m gonna die in the rain If I saw you one last time, I could change my fate [Bridge] I won't lie, I wanna be with you every day and night I miss the way you shine on me so bright I'm warmed up by your light [Verse 3] I didn't know where to go I thought I lost it all During my fight Everything was dark When I lost sight 'Til you came in just callin' Out my name in the rain You saved me from fallin' But before
[Chorus] My life was so unfair Until I met you, Belle When you just rang my heart You woke me from this spell As long as I'm with you now I'm feeling my true self Tale as old as time Song as old as rhyme
[کر] زندگی من خیلی ناعادلانه است همه مرا به گونه ای می بینند که انگار من همان جانور بیرونی هستم رویاهای من تبدیل به کابوس می شوند لطفا همین الان به من استراحت بدهید میخوام فقط خودم باشم هیچ کس واقعا نمی تواند ببیند انسان درون من [آیه 1] از زمانی که تو وارد زندگی من شدی تو همه چیز را در مورد عشق بی قید و شرط به من آموختی هر شب به این فکر می کنم که نجاتم می دهی مثل فرشته ای بود که از بالا فرستاده شده بود تنها چیزی که میبینم زیبایی درخشان توست امیدوارم بتوانید انسان را در من ببینید آیا عشق واقعی تو همانی خواهد بود که مرا آزاد کند؟ [کر] زندگی من خیلی ناعادلانه است من هنوز در ناامیدی مانده ام درست زمانی که به آن خدا فکر کردم تمام دعای من را مستجاب کرده بود بعد از اینکه اجازه دادم بری و تو را از در بیرون دیدم میخواستم بدونی چقدر دوستت دارم پس
[آیه 2] آره، زندگی من ناعادلانه است تنها و تنها زنی که دوستش دارم مرا ناآماده رها کرد به گلبرگ های خودم که یکی یکی می افتند خیره شده ام و قطعه قطعه هیچ آرامشی را در قلبم احساس نمی کنم اما اون اشک من نمی توانم لخت باشم، نمی توانم بگویم می توانم صبر کنم در حالی که من این همه درد را از گاستون می گیرم پر از چیزی جز نفرت حدس میزنم اینجا جایی است که در باران میمیرم اگر برای آخرین بار تو را می دیدم، می توانستم سرنوشتم را تغییر دهم [پل] دروغ نمی گویم، می خواهم هر روز و شب با تو باشم دلم برای این که تو به من می درخشی تنگ شده است من از نور تو گرم شدم [آیه 3] نمی دانستم کجا بروم فکر می کردم همه چیز را از دست داده ام در جریان دعوایم همه چیز تاریک بود وقتی بینایی را از دست دادم "تا زمانی که وارد شدی فقط زنگ زدی" نام من در باران تو مرا از سقوط نجات دادی اما قبل از
[کر] زندگی من خیلی ناعادلانه بود تا اینکه با تو آشنا شدم، خوشگل وقتی فقط قلبم را زنگ زدی تو مرا از این طلسم بیدار کردی تا زمانی که من الان با شما هستم من خودم واقعی ام را احساس می کنم داستانی به قدمت زمان آهنگی به قدمت قافیه



