*********

دوباره بارید از آسمون شهر برف

 

زوده ولی پاییز نیومده در رفت

 

میان پایین أ بالا دونه ها برف

 

الهی شکر همه چی روبه راهه مرد

 

همون که روزی بود اونقدی که روزی بود

 

راضی بود ، بسش بود دنیا تووی دستش بود

 

زیر پاش لغزش شد ، دنیاش بی ارزش شد

 

طرد شد سرد شد تووی مشکل غرق شد

 

شدش یه مرد مُرده بین زنده ها

 

همیشه تک و تنها دور از اجتماع

 

دیر اومد زود رفت ، غرورشو خُرد کرد

 

امروز و فرداهاش أ دیروزش پوچ تر

 

تکوندم شونه هامو ، اشک روی گونه هامو

 

واستادم رو جفت پاهام و زیر پرچم خدام و

 

کَندم کلا أ همه ، این آدمای مسخره

 

حتی شهرم پر تنش هر روزش یه جور مسئله

 

همینه سازِ زندگی و غم با مسیر تارش میمونه با من با پای پیاده

 

همینه سازِ زندگی و غم با مسیر تارش میمونه با من با پای پیاده

 

یه نگاه بنداز توو شب ، چراغا روشنن تووی شهر

 

همه چی قشنگه اما از این بالا مث بارونِ زیر چتر

 

حسِ شاعرانه ندارم اصلاً ، یکی أ خودم دو أ این آدما خستم

 

که قفل میشن رو شعرای فریکی فروغ و

 

تلخی حقیقت و شیرینی دروغ

 

همه گُمن و یه جوری نقشن

 

یا بکنن یا توو فاز پایین و پرچم

 

یه سری توو همین رنگا میمیرن و

 

یه سری توو نخ جیب و نتیجه چند چند

 

حرفام نقده نسیه نی

 

تو گوش خریدار بیار من مسیرو قیر

 

تنها باش چون واست مفیده

 

مثل من یکی که سایه ـَش سفیده

 

همینه ساز زندگی و غم با مسیر تارش میمونه با من با پای پیاده

 

*********