حس میکردم از وجودم زندگی عبور کرد تو بندِ بندِ بودنم خورشید طلوع کرد تو دشت طلایی پروانه ها، یه دختر میون بوته ها آروم گُلارو بو میکرد نگاهم میکرد، درد ها و رنج رفتن احساس میکردم خوشبخت خوشبختم، نگاهم میکرد که زندگی چه زیباست