هر که دلارام دید از دلش آرام رفت چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت شب به شب تا به سحر در کوی و گذر پرسم از رهگذران ز تو نام و نشان شاه غم سلطان منی جان منی شهزاده و جانان منی ماه منی بی تو نتوانم که بمانم سرگشته و شیدای تو مانم او به زیر باران پیمان‌ها از یادش می‌رفت من خسته از شب ای کاش جانم با او می‌رفت چشم به راهم یا رب این چشم‌به‌راهی چه زیباست او نداند درد عشقش به جانم چو رویاست