میدانی؟ بدبختی از آنجا شروع شد که گفتیم ما منطقی هستیم یکی مون پرسید منطقی یعنی چی؟ اون یکی جواب داد : یعنی هربلایی سرت آمد صدایت درنیاید این شد که یارمان بد کرد و صدایمان درنیامد عزیزمان مرد و صدایمان درنیامد عشمان رفت و صدایمان درنیامد توی خانه، سرخاک، وسط سالن فرودگاه بجای اینکه گل بر سرمان بگیریم و خودمان را چنگ بزنیم و فریاد بکشیم و شیشه بشکنیم تا نشکند نرود بماند هی منطقی رفتار کردیم، ایستادیم و بغضمان را قورت دادیم و لبخند زدیم مثل احمق ها دست تکان دادیم و گذاشتیم رفتنی ها بروند از خانه، از دنیا ، از دست........