خلاصه داستان: جیکوب سینگر یک کارمند پست با اخلاقی آرام است که پس از یک تجربه خونین در جنگ ویتنام از اختلال استرس پس از سانحه بهبود می‌یابد. خانواده‌اش دیگر در کنار او نیستند، پسرش سال‌ها پیش مرده و او به سختی تکه‌های زندگی‌اش را با نامزد جدیدش کنار هم می‌گذارد اما ناگهان در مترو شاخک یک حشره را پیدا می‌کند و مردانی مرموز با چهره‌های تار را می‌بیند. به نظر می‌رسد که همه شیاطین جهنم به دنبال جیکوب سینگر هستند و مشخص نیست که این توهمات اثرات آن سانحه دلخراش است یا چیزی بسیار شوم‌تر؟