چهار ماه تاریک در باشگاهی بزرگ تمام شده. و مرد جاه طلب، راهی جنگل‌های انبوه گشته. دروازه ها را محکم بسته و از میان برف و مه و کولاک زمستانی، سربلند بیرون آمده.... 

در عصر آمار و اعداد و ارقام، کسی داستان نونو اسپرینتو سانتو در ناتینگهام فارست را اینطور نقل نمی‌کند.

نمایش‌های شجاعانه مت سلز درون دروازه، استحکام و سختکوشی موریلو، میلنکویچ و آینا در خط دفاع، برندگی و تیزی گیبز وایت، الانگا و هادسون اودوی در محوطه‌ی جریمه‌ی حریف تیزچنگی های وود در فارست "wood in forest!" و حتی عنوان "تنها تیمی که تا اینجای فصل لیورپول را شکست داده"، با قهرمان نشدن فارست خیلی زود فراموش خواهد شد.

حتی اگر نونو اسپرینتو سانتو پس از بی مهری مطلق مدیران تاتنهام و اخراج پس از چهار ماه و سپردن جای خود به آنتونیو کونته با هدف کسب حداقل یک جام، داستان خود را در تیمی از منطقه سقوط نوشته باشد. شاید در دورانی دیگر و زمانه ای دیگر، بهای بیشتری به آنها داده می‌شد. مثلا...  50 سال قبل. درست در چنین روزی. روزی که برایان کلاف به ناتینگهام فارست پیوست. 


پیش از چرخیدن لذتبخش در گالری 10 عکس کلاف در هنگام ورود به فارست، ابتدا خواندن داستان مفصل روزی که او تاریخ این باشگاه دسته دومی را ورق زد، به قلم علی امیری فر خواندنی است. قسمتی از مجموعه مفصل "کلاف به قلم کلاف" یکی از برترین پاورقی های تمام وب‌سایت‌ها و روزنامه‌های ورزشی فارسی زبان که بعدها در قالب کتاب ""هجده سال راه رفتن روی آب، برایان کلاف" " منتشر شد. 

آن روز معجزه را باور کردیم... 

4 ماه پس از 44 روز سگی 1974  44 روز زندگی در لیدز، یک جهنم واقعی بود. تمسخر، دست انداختن، دشمنی، نفرت و هر چیزی که در کتاب یونایتد نفرین شده، دیوید پیس/ دکتر حمیدرضا صدر عزیز به زیبایی، زشتی آن را به تصویر کشیده‌اند. سال لعنتی 1974 برای برایان کلاف سرانجام به پایان رسید. نخ باریک پیوند بهترین مربی انگلیسی آن سالها با بهترین باشگاه انگلستان از هم گسست و با پیشنهادی از سرزمین‌های میانی برایان کلاف بار دیگر همه چیز را از صفر آغاز کرد.... 
رهایی در آسمان آبی  خروج از لیدز آنقدرها هم برای کلاف بد نبود. جایی را سراغ دارید که برای 44 روز کار کردن، به شما یک مرسدس بنز درست و حسابی به عنوان دستمزد بپردازند!؟ اگرچه کلاف کار زیادی به ارزش مادی آن ماشین آبی رنگ به عنوان بخشی از غرامت فسخ قرار داد ندارد: "آن ماشین نمادی از استقلال و رهایی بود. من می‌توانستم دوباره کاری را که دوست داشتم انجام دهم" 
کلاف را می‌خواهیم، کلاف را نمی‌خواهیم  فارست، دربی حیثیتی را به ناتس کانتی می‌بازد. فارست با بحران کاهش 12 هزار نفری طرفداران روبروست. فارست، بدون یک رییس مقتدر، توسط کمیته‌ای اداره می‌شود که تقریبا ورشکستگی را پذیرفته، فارست، در آغاز سال1975، با الن براون روی نیمکت وداع می‌کند. فرایند استخدام سرمربی جدید ناتینگهام فارست به این سادگی‌ها نیست.  هیات مدیره، دریایی متلاطم از نظرات متفاوت است. فرد ریچ کسی است که پیشنهاد استخدام کلاف را می‌دهد. 4 نفر از اعضا مخالفت می‌کنند. با تهدید به استعفا در صورت استخدام کلاف. پت مورفی خبرنگار می‌نویسد : " استوارت دریدن از ریچر خواست که موضوع را در اولین جلسه سال 1975 هیات مدیره مطرح کند تا به رای گذاشته شود."  سرانجام دریدن با کلاف تماس می‌گیرد و او را برای صرف شام و صحبت از یک قرارداد برای هدایت باشگاه دعوت می‌کند. پیش از شروع رابطه‌ی عاشقانه کلاف-ناتینگهام فارست، یک دوستی عمیق میان کلافی و دریدن شکل می‌گیرد. دریدن، مدیری است که در سال‌های آغازین حامی تمام و کمال کلاف است. بعدها و در دهه‌ی 80، کلافی دین خود را به دریدن ادا می‌کند؛ وقتی آقای رئیس، به دلیل اتهام کلاهبرداری محکوم می‌شود، کلاف بزرگترین حامی اوست. 
خوش آمدی ماکیاولی برخلاف دریدن، آقای ویلمر از مخالفان کلاف است. استدلال او اینست: "ما موفقیت به هر قیمتی را نمی‌خواهیم."  اما ویلمر، و جانشین او در هیات مدیره برایان اپلبی به عنوان مخالفان اصلی کلاف، با آغاز روزهای خوب باشگاه ترجیح می‌دهند از موفقیت تیمشان لذت ببرند
جنگل ناتینگهام، بیابان سیتی گراوند کلاف با به یادآوردن روز ورود خود به سیتی گراند، باشگاه ناتینگهام فارست در آن زمان را اینطور وصف می‌کند : "انگار وارد یک بیابان برهوت شده بودم. جایی خالی از زندگی. بی رنگ و حتی بدون یک برگ سبز به نشانه امید. به نظر می‌رسید ناامیدی در آنجا پایانی ندارد." دوران برایان کلاف در ناتینگهام فارست در چنین فضایی آغاز می‌شود . کلاف می‌گوید : " حداقل از لیست بیکاران کشور انگلستان خارج شده بودم! هیچگاه از آن تصمیم خود پشیمان نشدم. اگرچه تصویر روشنی در برابر چشمانم نبود، اما من کارم به روشی آغاز کردم که مادرم همیشه آن را انجام می‌داد. همه چیز را پاک کردم و از صفر آغاز نمودم. باشگاه در آستانه‌ی ورشکستگی بود و من نمی‌خواستم همراه آنها غرق شوم باید کاری انجام می‌دادم."
با تو یکی کار دارم!  کلاف وارد سیتی گراند می‌شود. جان لاوسون خبرنگار ناتینگهام ایوینینگ پست، آن روز را در کتاب" روزی که برایان کلاف را ملاقات کردم" اینطور توصیف می‌کند : "یک صبح سرد در ژانویه 1975 بود. سیتی گراند تا آن زمان اینقدر خبرنگار و عکاس و فیلمبردار در خود ندیده بود. کلاف به محض دیدن من، به چشمانم زل زد و گفت: تو روزنامه نگار محلی هستی؟ فعلا دهانت را ببند تا بعدا تو را در دفترم ملاقات کنم. " 48 ساعت بعد، کلاف جان را به محل تمرین تیم برای بازی اف ای کاپ برابر اسپرز دعوت می‌کند : " پس از اولین ملاقات به قدری مطلب داشتم که می‌توانستم تا چند روز روزنامه را پر کنم. با این حال، این کلاف بود که بیشتر از من سوال پرسید. درباره‌ی بازیکنان، تماشاگران، و.... تا سالها هر وقت صحبت از تونی وودکاک و جان رابرتسون می‌شد، کلاف به همه می‌گفت، این جان لاوسون بود که مرا درباره‌ی این دو نفر روشن کرد"
طوفان قبل از جدول رده بندی و نتایج بازیها، اثر کلاف از جایی که انتظارش را نداریم آغاز می‌شود. آشپزخانه! کلاف به کارکنان آشپزخانه فارست این مژده را می‌دهد که به زودی برایشان یک یخچال و یک اجاق گاز جدید خریداری خواهد شد. پول خریدها؟ روزنامه‌ها برای مصاحبه با کلاف سر و دست می‌شکنند و پول خوبی هم برای این کار می‌پردازند. از طرفی در میانه‌ی فصل، بلیتهای فصل بعد در مجموع به ارزش 4000 پوند فروخته می‌شود. جان لاوسون، در گزارشی تاریخی از ورود کلاف، تیتری می‌زند ک در تاریخ ماندگار می‌شود : "این هوایی تازه در شهر نبود، بلکه یک طوفان بود
روز اول؟ مرخصی اولین روز کلاف در تیم، 48 ساعت مانده تا بازی جام حذفی با اسپرز است. و جلسه اول فقط 15 دقیقه طول می‌کشد : "فردا را استراحت خواهید کرد و صبح روز بازی در زمین تمرین حاضر می‌شوید تا با شما آشنا شوم. حالا مرخصید! " کلاف، سامی چاپمن باتجربه را به عنوان کاپیتان بر می‌گزیند. کسی که از سوی سایر بازیکنان محترم شمرده می‌شود. آنها بازی با اسپرز را 1-0 می‌برند و کلاف که هنوز روی نیمکت ننشسته، از جایگاه ویژه بازی را می‌بیند. سرمربی جدید، با گل نیل مارتین کلاف به آسمان می‌پرد و فریاد می‌زند "این همان جاییست که میخواستم..."  سه روز بعد، کلاف بار دیگر به لندن باز می‌گردد تا این‌بار در لیگ به مصاف فولام برود. یک برد 1-0 دیگر، اولین برد او در لیگ است. سپس نخستین بازی خانگی در لیگ با حضور 17 هزار تماشاگر آنهم در یک بازی دسته دوم. تساوی 2-2 برابر برایتون. 
باور جان رابرتسون، مارتین اونیل، تونی وودکاک و یان بویر مردانی بودند که کلاف از روز اول تیم را حول آنها ساخت. چهار بازیکنی که از دسته دوم تا قهرمانی اروپا فصل به فصل با کلافی بزرگ شدند و رشد کردند. این در حالیست که اقبالی به آنها در دوران پیش از کلاف نبود. آنقدر که حتی رابرتسون و اونیل در لیست فروش قرار داشتند.  جان رابرتسون درباره اولین روز کلاف در فارست می‌گوید: "وقتی کلاف وارد زندگی شما می‌شود، باور شما بیدار می‌شود. آن روز 6 ژانویه 1975 نقطه عطف زندگی من بود. نه فقط در فوتبال که نگاهم به زندگی عوض شد. پس از آن من زندگی دیگری داشتم. او در هر ساعت از روز بر شما اثر می‌گذاشت و شبها هم به خوابم می‌آمد."  رابرتسون در اولین فینال اروپایی فارست با کلاف، پاس گل ترور فرانسیس را می‌دهد و در فینال دوم گل قهرمانی ناتینگهام فارست را به ثمر می‌رساند. " برای من، او بزرگترین مربی تاریخ فوتبال است."
افسانه ای که 18 سال ادامه داشت در بدو ورود کلاف، جیمی گوردون دستیار اوست. مردی درسایه که از جوانان میدلزبورو تا دربی کانتی و لیدز همراه کلاف است. مردی که واسطه میان رئیس و پسران جوان است. یک سال بعد، زمان ورود یک دوست قدیمی است. پیتر تیلور، یار غار کلاف بار دیگر به او ملحق می‌شود. مردی فراتر از یک دستیار، یک روح دیگر کلافی در کالبدی دیگر. در سال 1977 کلاف و تیلور فارست را به دسته یک می‌رسانند. لیگ کاپ، لیگ و دو قهرمانی متوالی اروپا، نام ناتینگهام فارست و برایان کلاف را بر سر زبان‌ها در سرتاسر جهان می‌اندازد و افسانه‌ی 18 سال حضور برایان کلاف روی نیمکت ناتینگهام فارست را پربار و پربارتر می‌سازد. کلاف با نگاهی به گذشته می‌گوید : "منصفانه بگویم، حتی تصور این سطح از موفقیت را نداشتم. خنده دار است که لیدزی ها حتی یک جام اروپایی هم در ویترین خود ندارند اما من دوتا از آنها را دارم.... اگرچه، صادقانه می‌گویم که این موضوعی نیست که از آن خوشحال باشم!"