امروز مامانم خونه نبود منم حوصله ی غذا درست کردن نداشتم گفتم از مرغ دیشب گرم میکنم میخورم

دیشب زرشک پلو داشتیم

قاشق اول رو خوردم طعم گوشت ی جوری بد بود تمام بدنم 

انقد اوق زدم اشک از چشام دراومد

حس میکنم دل و رودم کنده شده

حتی