اون که حال خوب  تو رو  ترجیح داد به خودش نیستی الان چند ساله خاطراتت  ول کنش نمیشن و بد کردی از عاشقی دلخورش بدجوری الان  دل پره و  تو هم دردشو یه کم حس کنش خنده مرد توی فیسم  بعد تو آتیش زدم عکساتو  خونه بی سرده خب توهم  باختی رفتی دست دو الان لباتم میده مزه تف نمیزارم ولی  جلوم بزنه کسی پشتت حرف مفت

ولم کردی رفتی با اون فقط واسه تنوع نشد یه بار از ته دل کنی به من کنی توجه حتی توی مستیامم من میگفتم فقط تو تف توی  عاشقی  دیگه ندارم ازت  توقع حاصل حس فیکت کلی شعر ناتمام روزی صدبار می‌نویسم پاره میشد کاغذام اونکه بودم عاشقش من گند زد به باورام توی دلش نبود حتی یه ذره جابرام

منم فیکه خندهام درست مثل عشق تو بیا بازم خوبم کن من لش و دپرسو نیستی و این حال منو کی می‌فهمه غیر تو پیش هرکسی گریه کردم برگرد پیشم  زشته خب دوای درد من تویی قرصا موقته گلم سیر از عشق بقیم تشنه محبته تو ام اما تو نیستی پیشم،و کی کرد مرددت خودم بستری ام  رو تخت به جاش مخم مرخصه فورا نیازت دارم و می‌خوام کنارم باشی تو تعیین می کنی که من ببارم یا چی رفتی و بعد تو من ارادم پاچید خود خدا تهش رسید به دادم با بیت می‌نویسم حالمو هرچند نیستم مثل قبل تنهایی یه حس ترس خونه داره حس قبر تا اینجا ی قصه درد بدجور منو نفله کرد واستادم  پات مثل مرد الآن باید به حالم گریه کرد