ناپولی تیمی است متعلق به جنوب ایتالیا که در مقایسه با شهرهای توسعه یافته شمال ایتالیا، تجربه متفاوتی از توسعه داشته است و بازی های این تیم با یوونتوس و تیم های شهر میلان همیشه بازنمودی از این قصه بوده است. تاتنهام هاتسپر تیمی است متعلق به حومه لندن که زمانی به خاطر هواداران یهودی اش توهین و تحقیر می شنید و درمقابل آرسنال تیمی متعلق به توپخانه ی سلطنتی بریتانیا بود. بارسلونا متعلق به بندربارسلون و ایالت کاتالونیاست و رئال مادرید تیم سلطنتی اسپانیاست و الکلاسیکوی این دو یادآور قصه دور و دراز جنگ داخلی اسپانیا و ژنرال فرانکو و .. است. بوکاجونیورز تیمی است متعلق به طبقه کارگر و ریورپلاته تیم ثروتمندان بی درد است. هرجا فوتبال باشد اساسا از این تقابل ها و نفرت ها و خشم ها هم اثری خواهد بود و شاید فوتبال جایی است برای همین اعلام تنفر و خشم و تفاوت. اما آیا درباره فوتبال ایران هم می توانیم اینگونه فکر کنیم؟ و یا نه باشگاه های ما فرهنگی هستند و همه هموطنیم و کنار هم از فوتبال لذت می بریم و به هم احترام می گذاریم. این گونه وصله ها و تحلیل ها هم به ما نمی چسبد و عده ای تماشگرنما مسبب این حرکت ها هستند. عجالتا و بنا بر سنت پژوهش های اجتماعی فرض می کنیم می توان از این الگو برای ایران هم استفاده کرد. و گرنه فرهنگ و اخلاق و همبستگی ما کجا و این حرف ها کجا!  نخست می توان فوتبال را به موضوع مرکز گرایی ربط دارد. تهران فقط یک شهر نیست. استان های تهران و البرز نزدیک به 16 میلیون نفر از جمعیت این کشور را در خود جای داده اند. مرکزگرایی و تهران گرایی و رشد ناگهانی جمعیت این شهر که در دهه 40 شروع شد حتی به گواه بعضی در انقلاب 57 هم اثرگذار بود و یقه آخرین پادشاه این سرزمین را هم گرفت. اصلاحات ارضی و کوچ تاحدی اجباری خوش نشینان بی زمین به تهران که عمدتا آذربایجانی هم بودند در سرنوشت این شهر و ایران بی تاثیر نبود. بخش خدماتی تهران، انبوهی از نیروی انسانی ایران را که می توانستند به کار تولید مشغول باشند را جذب کرده است. حتی اگر از دود و دم خفه هم شوی، زندگی در تهران ایده آل بسیاری است. به ویژه آن ها که به فکر پیشرفت در هنر و ... هستند چاره ای جز زندگی در تهران ندارند. لهجه تهرانی و فارسی صحبت کردن مثل تهرانی ها حتی در برخی شرکت ها شرط استخدام است و در شهرستان های کوچک هم والدین ناچار به صحبت به فارسی آن هم با لهجه تهرانی هستند. حتی خرید ماشین دست دوم هم اغلب از تهران توصیه می شود. موضوع انحصار رسانه ای و فرهنگی تهران را هم فعلا فاکتور می گیریم. اگر در جهان صحبت از آمریکایی شدن فرهنگ است، فرهنگ تهرانی خیلی وقت است بر ایران مسلط شده است . فوتبال هم از این قاعده مستثنی نیست و تا سال 1382 که سپاهان قهرمان لیگ برتر شد هیچ تیم غیر تهرانی قهرمان سطح اول فوتبال نشده بود. حتی رقابت های رسمی فوتبال هم زمانی جام باشگاه های تهران نام داشت و تیم های شهرستانی فقط وظیفه تامین بازیکن برای تیم های تهرانی را داشتند. الگوی مسلط هواداری از فوتبال هم الگوی تهرانی ها بود. قرمز یا آبی؟ حتی در استان های دور افتاده هم فقط این دو تیم انحصار هواداری را داشتند و هنوز هم تا حدی در روی همین پاشنه می چرخد. درچنین فضایی، گرایشی متفاوت با الگوی رایج، درهر دو طرف پتانسیل تولید نفرت و خشونت را خواهد داشت. بازی تراکتور با تیم های تهرانی در چنین فضایی تبدیل به میدان رقابت حاشیه و مرکز می شود. هواداران تیم های تهرانی به ویژه پرسپولیس با تکیه بر سال های انحصار، تیم خود را مقدس و شایسته احترام می دانند و کری خوانی طرفداران تیم های دیگر مقابل تیم خود را بر نمی تابند. در مقابل طرفداران تراکتور با تکیه بر مفهوم فوتبال و با چاشنی قومیت، در پی ایجاد مقاومت در برابر این موج هستند.  این الگو بعضا در طرفداران دیگر تیم های تهرانی از جمله سپاهان، نفت آبادان، ملوان و فولاد خوزستان هم دیده می شود اما آنچه درباره تراکتور تفاوت ایجاد می کند و شاید به تولید خشم نفرت کمک می کند دو فاکتور قومیت و جمعیت است.

موضوع قومیت در کنار نژاد پرستی شکاف نسبتا رایجی در تقابل تیم های فوتبال بوده است. علاوه بر اسپانیا، شبه جزیره بالکان هم شاهد تقابل تیم های فوتبال با پیرنگ قومیت بوده است. بازی دو تیم معروف ستاره سرخ بلگراد و دیناموزاگرب در واپسین سالهای حیات یوگوسلاوی سابق، عرصه خشم و نفرت قومی بود. قومیت در ایران، شبیه نامه های محرمانه مهر و موم شده هست که با ترس باید آن را باز کرد. و شاید بتوان گفت، مسئله قومیت در ایران هنوز به درستی بیان نشده است.بیشتر از یک زاویه دید بالا و کلان و با پیرنگ جغرافیای سیاسی و روابط بین الملل بررسی شده و به عنوان یک موضوع اجتماعی و برساخت گرایانه نگریسته نشده است. ارتباط قومیت با توسعه، مرکزگرایی، مهاجرت، هنر و تجربه زیسته مردمان کوچه و بازار در تحلیل های موجود از قومیت به ویژه درباره قومیت آذربایجانی جایی ندارند. اساسا مسئله قومیت در آذربایجان بزرگتر و پیچیده تر از آن است که در تحلیل فوتبالی بگنجد. و شاید مسئله باشگاه تراکتور نیز همین است. هواداران آن می خواهند مسئله ای پیچیده و تاریخی را تمام و کمال در فوتبال بگنجانند و یک تیم فوتبال را تبدیل به موتور موضوع قومیت کنند. قومیت آذربایجانی به عنوان یکی از اقوام متعدد ساکن در ایران، شرایط متفاوت تاریخی و پرچالشی در مقایسه با دیگر اقوام تجربه کرده است. بخشی از این چالش به رویکرد تمامیت‌خواه باستان‌گرا و ایرانشهری بر می‌گردد که مولفه زبان ترکی را عنصری بیگانه در هویت آذربایجانی می‌انگارد. وجه دیگر این چالش، عنصر تمامیت‌خواهانه ترکی متاثر از برون‌مرزهاست که هویت آذربایجانی را از واقعیت‌های جغرافیایی آن در ایران جدا می‌کند. هویت آذربایجانی در ایران دچار چالش تثبیت است و بین دو طیف تمامیت‌خواه، هیچ وجه مشترک و امکان ایجاد روایت متعادل تقریبا وجود ندارد و شاید این دو گروه هنوز درگیر نبرد برای تثبیت هستند‌.  در این بین تراکتور فراتر از یک تیم فوتبال، ابزاری برای ابراز هویت آذربایجانی است. اما فقط یک تیم فوتبال است و برای مسئله قومیت فقط یک نماد می‌تواند باشد ولی نمی‌تواند همه چالش‌های قومیت و هویت آذربایجانی را باخود بکشد. ابراز هویت در کنار فوتبال نیاز به ادبیات، شعر، موسیقی، تئاتر، سینما و فعالیت آکادمیک دارد.

در مقابل، تجربه زیسته از تحقیر زبانی، ایجاد تصویر تمسخرآلود از هواداران تراکتور در رسانه‌ها، تجربه جوک های قومیتی و فقدان نگاه متفاوت و از زاویه دید هوادار تراکتور به موضوع فضای تقابل‌های تراکتور با تیم‌های تهرانی را تنش آلود کرده است و به خشونت و نفرت بین آن‌ها دامن زده است.  در چندسال اخیر، انحصار رسانه‌ای مرکزگرا رویکردی کاملا جانبدارانه در این‌ ماجراها داشته و کمتر از زاویه دید غیرتهرانی به ماجرا نگاه کرده اند. این امر می‌تواند به ایجاد حس طردشدگی و نادیده‌گرفته شدن بیانجامد که طبیعتا آتش خشونت را شعله‌ور خواهد ساخت.

فوتبال ایران نه فضای فنی سطح بالایی دارد، نه ساختار مدیریتی حرفه ای دارد، نه فضای رسانه‌ای حرفه‌ای. پس انتظار هوادار حرفه‌ای و فرهنگی هم نباید داشت. البته این توجیه خشونت و نفرت نیست. بلکه قبول آن، صحبت کردن در باره آن و نگاه به آن از همه زوایا است که می‌تواند به بهبود فضا کمک کند.

فوتبال شاید نماد طبقه و قومیت و ... باشد اما در نهایت یک ورزش و بازی و صد البته صنعت آلوده به پول است. فوتبال برای امتداد خود نیاز به جذب  هوادار و پول دارد. و شاید رابطه‌ی دو طرفه‌ای بین هوادار و تیم وجود دارد. 

نفرت، خشونت و تعصب هم تاحدی جزیی از بازی فوتبال است. در بازی فوتبال قانون و قواعدی برای خطاها و خشونت وجود دارد و اگر قوانین سختگیرانه باشد فوتبال از مزه می‌افتد و اگر قوانین وجود نداشته باشد خشونت نظم بازی را از بین می‌برد. هواداری از یک تیم هم اینگونه است. باید قوانین و قواعدی داشته باشد که هم خشونت نمادین به نمایش گذاشته شود و تنور را گرم کند و هم نظم و بازی سر جای خود باقی بمانند و خشونت اصل بازی را نابود نکند.