توضیحات کتاب: 

در سال های بسیار دور در کشوری خیالی به نام غربستان پادشاهی معمولی به نام «مَمول» بر مردم حکومت می کرد. ممول که بیست پنج فرزند داشت، پیش از مرگش وصیت می کند برای انتخاب شاه بعدی از بین فرزندان او انتخابات برگزار کنند. اما هر پادشاه فقط دو سال فرصت داشت تا بر تخت شاهی بنشیند و کشور را به دست بگیرد تا اگر مردم از او ناراضی بودند شاه دیگری برای خود انتخاب کنند. البته محدودیتی هم در انتخاب یک شاه وجود نداشت. یک هفته پس از مرگ پادشاه انتخابات برگزار شد و پسر اول موفق شد با قاطعیت از برادرانش پیشی بگیرد. در این هنگام اختلافاتی بین او و سایر برادران پیش آمد پس تصمیم گرفت که در مدت زمان محدود سلطنت خود تا می تواند مال مردم را بستاند و به قول معروف بار خودش را ببندد. پس از پایان دوره او دوباره انتخابات برگزار شد و مردم این دفعه برادر دوم را برگزیدند. او هم در مال مردم خوری دست کمی از برادر بزرگتر نداشت و به اندازه او استاد بود. به همین ترتیب برادران سوم و چهارم و پنجم و ششم و هفتم و... بر سر کار آمدند تا برادر بیست و چهارم، اینها هم همچون برادران خود حکومت کردند و تا توانستند از مال مردم دزدیدند. اما برادر بیست و پنجم از مشکلات متعدد روحی و جسمی همچون عقب ماندگی، فلج بودن و نابینا بودن رنج می برد، به همین دلیل تا کنون انتخاب نشده بود ولی در این دوره عده ای با هدف اذیت کردن دیگر برادران و عده ای با این فکر که او با این شرایط نمی تواند مانند آنها ظلم و ستم پیشه کند به او رای دادند. در کمال تعجب فرزند بیست و پنجم پادشاه که مردم به او لقب دموقراضه داده بودند بیشترین رای را آورد و به عنوان شاه انتخاب شد. مردم از این اتفاق شاد و خوشحال بودند غافل از اینکه دموقر اضه چه خواب هایی برایشان دیده است... 

 

 

فهرست مطالب کتاب: 

١_ شروع ماجرا 

٢_ از اینجا به بعد ماجرا

٣_ همۀ گذشتگان همه جور فحش بوداند

۴_ کسی که بیشتر می بیند، بیشتر می دزدد 

۵_ پادشاه بچه محل خداست 

۶_ دزدی کار زشتی است، مگر برای اهداف متعالی 

٧_ ویرانی مقدمۀ آبادانی است 

٨_ بینوایان برای گرم شدن به زغال بیشتری محتاجند 

٩_ پادشاه، کیمیاگری متفاوت و بی نظیر است 

١٠_ بازی کار بدی است، مگر برای پر کردن اوقات فراغت 

١١_ دشمن چیز مفیدی است، اگر کم آوردید خودتان درست کنید 

١٢_ در آستانۀ پایان ماجرا 

١٣_ از اصول باقیمانده 

١۴_ و ... پایان ماجرا 

١۵_ پس از پایان ماجرا

 

 

بریده هایی از کتاب: 

گناه حکومت‌های پیشین، این بود که اموال مردم را در جهت اهداف پلید خود خرج می‌کردند. درحالی‌که ما این اموال را در جهت اهداف پلید آنان خرج نمی‌کنیم، بلکه در جهت اهداف ارجمند خودمان خرج می‌کنیم. و هر کس که از کمترین میزان عقل و شعور برخوردار باشد، می‌تواند تفاوت زمین تا آسمان را میان ما و آنها ببیند. پس ما کاملاً سر حرف خودمان هستیم که می‌گفتیم: «دزدی کار زشتی است» اما اکنون به یک استثنای کاملاً طبیعی که تا به حال از شدت وضوح، مغفول مانده بود، تصریح می‌کنیم و جمله تاریخی خود را به این ترتیب تکامل می‌دهیم: «دزدی کار زشتی است، مگر برای اهداف متعالی.» به عبارت دیگر، وقتی ما پول مردم را صرف تحکیم و تقویت حکومت خودمان می‌کنیم، در حقیقت به مردم خدمت کرده‌ایم. و مردم یقیناً قدرشناس و سپاسگزار ما خواهند بود. یعنی به واقع‌ اگر بخواهیم نگاه دقیق‌تری داشته باشیم، نباید اسم دزدی روی این کار بگذاریم. و اگر می‌گذاریم صرفاً به این دلیل است که مردم در حکومت‌های پیشین، این کار را به این اسم، صدا می‌کرده‌اند.

 

مردم همه گوسفندند و ما چوپان: حواستان باشد! بزرگ‌ترین اشتباه در حکومت، بها دادن به مردم، یا ارزش قائل شدن برای مردم است. شما مطمئن باشید که اگر برای مردم، ارزشی بیش از گوسفند قائل شوید، نمی‌توانید بر آنها حکومت کنید. بهای مردم را شما معین می‌کنید، نه خودشان. اگر شما بر مردم قیمت نگذارید، آنها قیمتی بر خودشان می‌گذارند که هیچ جور نمی‌توانید بخرید. و تازه این گوسفند که من گفتم بالاترین قیمت است؛ قیمت آدم‌های اندیشمند چاق و چله. و الّا قیمت بقیه‌ی مردم، حداکثر در حد پشگل گوسفند است و نه بیشتر. نتیجه این که: مردم را هر جور بار بیاورید، بار می‌آیند. اگر به آنها احترام بگذارید، فکر می‌کنند که شما موظفید به آنها احترام بگذارید. اگر به آنها توضیح دهید، گمان می‌کنند که شما موظف به توضیح دادنید.

 

مهم‌ترین هدف پادشاه، از ترویج این شعارها، تثبیت این باور در وجود مردم بود که پادشاه مستقیماً از خدا فرمان می‌گیرد، هرچه می‌گوید از قول خدا می‌گوید، هر چه می‌کند به دستور خدا می‌کند. هرچه می‌دهد یا می‌ستاند، هر که را برمی‌دارد یا می‌نشاند، هر که را می‌کشد یا محبوس می‌کند و... در همه امور، دستور خدا را اجرا می‌کند.

 

طوری برنامه‌ریزی کنید که مردم از صبح تا شب بدوند و آخر شب هم نرسند. مردم اگر مایحتاج خود را آسان به دست بیاورند، اگر وقت اضافه داشته باشند، عصیان می‌کنند، بداخلاقی می‌کنند و به فکر اعتراض و انقلاب و این حرف‌ها می‌افتند. یک تشکیلاتی را تأسیس کنید که کارش چرخاندن مردم باشد. یا چرخاندن لقمه دور سر مردم. کارش چیدن موانع مختلف، پیش پای مردم باشد.

 

دلایل اهمیت دشمن:

۱ ـ دشمن یعنی کسی که شما می‌توانید همه ضعف‌ها و کم‌کاری‌هایتان را گردن او بیندازید.

۲ ـ دشمن یعنی چیزی که شما می‌توانید مردم را با آن بترسانید تا ناگزیر به آغوش شما پناه بگیرند.

۳ ـ دشمن یعنی کسی که اگر کاری کردید، با وجود او مهم‌تر جلوه‌اش دهید و اگر نکردید او را مقصر جلوه کنید.

۴ ـ دشمن یعنی کسی که وقت و بی‌وقت به او فحش دهید، بی‌آن‌که جواب فحش بشنوید.

۵ ـ دشمن یعنی کسی که حواس مردم را پرت او کنید تا هوس نکنند که از شما چیزی بخواهند.

۶ ـ دشمن یعنی مترسکی که با آن می‌توانید بچه‌های بزرگ را بترسانید.

پس دشمن، با این همه خاصیت، یک موضوع حیاتی است. ولی همه خوبی‌اش به این است که؛ نباشد. اگر باشد که دمار از روزگارتان درمی‌آورد.

 

 

 

 

 

برای دانلود کتاب کلیک کنید