بچه ها من ۱۸ سالمه پشت کنکوری ام پارسال نتیجه خوبی تو کنکور گرفتم ولی رشته مد نظرم نبود پشت موندم پایه خوبی هم دارم ولی چند ماه قبل پدرم فوت کرد و من عقب افتادم از درس یکم ولی باز الان سعی می کنم‌پیش ببرم درسمو اگرچه راضی نیستم  از یک طرف دیگه من تو این مدت عاشق یک دختر هم شدم که متوجه شدم اونم دوسم داره و بهش اعتراف کردم و قبول کرد ولی خب اونم مثل من درس داره و درسش براش خیلی مهمه واسه همین تصمیم گرفتیم ارتباطمون رو کم کنیم در حد ۲ ساعت در روز حرف بزنیم اون دختره بهم گفت نمی خوام به خاطر من کنکور و آیندتو از دست بدی خیلی بهم فکر نکن از طرف دیگه گفت الان زمان مناسبی نیست و بعد کنکورمون شاید بشه درباره مسائل عاطفی حرف زد پس الان مثل دو دوست رفتار کنیم منم قبول کردم چونکه راست می گفت گفت سعی می کرد حسشو نسبت بهم فراموش کنه ولی نمی دونم چرا حس می کنم این مدت به من سردتر شده یعنی اون شور و شوق قبل رو نداره که طبیعیه خب بعد ۲ ماه اینطور بشه ولی خب حس می کنم به زور می خواد یکمی منو فراموش کنه کلاََ عجیبه حالش ی روز عالیه ی روز حال نداره سرد میشه اینا رو گفتم‌ی درد و دلی کرده باشم اگر می تونید کمکم کنید از تجربیاتتون استفاده کنم