بین همه حسرت های دنیا از همه تلخ تر هم یکیش رسیدن و نرسیدن است خاصه در میان مردمانی که نهایت حسرتشان نرسیدن ونرسیدن بوده. این جماعت انگار حکم همان آدم هایی را دارند که در ساحل نشسته شاد و خندانند. وقتی نمی رسی و نمی رسی ، باکت نیست. غمت نیست. غمت در نرسیدن خلاصه می شود و بس. هوادار هم داری حتی... تشویقت هم می کنند. پای درد دلت مینشینند چرا که هر کسی در زندگی این تجربه نرسیدن را داشته. با این همه درد رسیدن و نرسیدن را کم آدم های تجربه کرده اند.اینکه با هزار مکافات وارد اتاقی شوی و بعد ببینی خبری نیست و سرت کلاه رفته یا شانس درست وقتی زیر پایت را خالی می کند که تازه می خواستی بنشینی و از رسیدنت لذت ببری.....مثل مردن سرباز است بعد از جنگ..انگار صلح برسد و قطعنامه تصویب شود و دو کشور جنگ را تمام کنند و بعد یک یا دو روز بعد سربازی در منطقه صفر مرزی هدف قرار بگیرد...این را سلینجر در یکی از کتاب هایش به تصویر کشیده. شاید ناتور دشت و شاید کتاب دیگری...داستان یکی از برادران هولدن کالفیلد که در ژاپن کشته شد آنهم بعد از اینکه جنگ جهانی دوم تمام شده بود... درست وقتی فکر می کنی رسیده ای و خیالت راحت می شود ، آنوقت است که زیر پایت را خالی می کنند و می بینی که ای دل غافل...تو هم نرسیده ای....تو هم در عین رسیدن نرسیده ای.... انگار یک ثانیه دیرتر از خط پایان رد شده باشی..فقط یک صدم ثانیه دیرتر..یک هزارم ثانیه...بین همه حسرت های دنیا این یکی از لعنتی ترین هایش است.درست مثل بازیکنی که گل سالم بزند و مردود اعلام کنندش! این خیلی تلخ و لعنتی و روی اعصاب است... *** داستان هاشم بیک زاده و مصدومیت دیرهنگامش و خط خوردنش از تیم ملی وقتی که از همه اردوها و ریزش ها و جنگ اعصاب ها و نگرانی ها و ناراحتی ها رد شده بود حکایت همین رسیدن و نرسیدن است. تا دیروز محمد نوری بدشانسی بود که در حقش کم لطفی شد و جایش را به سرباز فراری ای داد که حتی حاضر به بازگشت به وطن نشد.حالا اما بد اقبال روز هاشم بیگزاده است. مردی که رفت و رسید و برگشت خورد. مردی که نرسیدن در عین رسیدن را تجربه کرد...این قصه تلخی است که هر کسی توان درکش را ندارد مگر آنها که تجربه اش کرده باشند...بحث حق و نا حق نیست. بحث سلیقه و غیر سلیقه نیست. بحث صرفا از روی بد اقبالی است و چیزی فراتر از آن..این قصه سر درازی دارد که من و تو نه توان درکش را داریم و نه توان کوتاه کردنش را... مصدومیت برای هر کسی پیش می آید. خط خوردن و محروم شدن و از دیت دادن مسابقه یا تورنمنت برای هر کسی رخ میدهد. با این همه ، اصل قصه آن حرمانی است که من و تو تجربه اش نکرده ایم...برای جماعتی که عمری پشت درهای بسته در آن حسرت مانده اند که آن سمت در ، چه خبر است درک حال کسی که در را باز کرد و رفت داخل و تا خواست ببیند چه خبر است ، چراغ ها را خاموش کردند ، ممکن نیست.... *** به حس و حال این حال حس نکردنی، تنها یک ترانه در ذهن بود که نزدیک می شد به این شور و حال وصف ناپذیر. تنها ترانه ای که می شود برای حسن ختام این مطلب در نظر گرفت برای شوریده دل جف بریجز است که برایش اسکاری دست و پا کرد... تلخیش تو اینه که وقتی داری سقوط می کنی ، اولش فکر می کنی داری پرواز می کنی... خنده دارش فقط همینه که وقتی داری میفتی پایین ، اولش بهت حس پرواز کردن دست میده....

مطلب ویژه از دوست و همکار عزیز آقای هومن جعفری
هاشم بیک زاده و این حسرت لعنتی
۲٬۸۰۶ بازدیدجمعه ۱۹ دی ۱۳۹۳ - 0۸:۳۲

