اگه به وضعیت فعلی باتیستوتا فکر کنی تصورت اینه که باتی گل روی صندلی در خانه نشسته و داره تمام خاطرات و بالاوپایین‌های دوران باشکوه فوتبالش رو مرور میکنه و وقتی به قهرمانیش در سری آ فکر میکنه حسی جزو افتخار و شادی نخواهد داشت. برایان کلاف میگه: بهترین حس تو دنیا اینه که گلر ها رو تحقیر کنی و بگی من پادشاه قلعه‌ام، توپو از بین  پاهاشون رد کنی و بهشون بگی اگر میتونی الان بگیرش. شاید این جمله هم درباره‌ی شوت‌های باتی گل صدق کنه اما به شیوه‌ی دیگر به قول آرسن ونگر باتی گل با یه شوت پرقدرت در هایبوری به ما گل زد که واقعا به قصد کشتن بود. باتی گل با اون شوت ها با اون کشتن ها 10 سال مردم فلورانس را  جزء شادترین مردم دنیا کرد، به طوریکه اونها هم فریاد میزدند که یک قدیس دارند با نام شیر شاه. زمانی که ویولاها از سری B به بالاترین سطح فوتبال ایتالیا رسیدند هیچوقت فکر نمی‌کردند، در سال 1995 با گل های باتی گل قهرمان جام حذفی بشن. تیمی شدن که تمام  تیم‌های مقابل را نابود یا له می‌کردند. تیم حریف چاره‌ای جز تسلیم شدن در برابر فیورنتینای رویایی با ستاره‌ای همچون باتی گل نداشت. شاه شیر دو بار از عمق قلب خودش گریه کرد: اولیش وقتی بود که وقتی فلورانس  ترک کرد برای جستجوی عناوین و قهرمانی ها. و دومیش  وقتی بود که در المپیکو در لباس گرگ ها در برابر عشق دیرینه و ابدیش موفق به گلزنی شد و از عمق وجودش اشک ریخت.

مردم فلورانس هیچوقت باتی گل را سرزنش نکردند که به دنبال تحقق رویاهاش بود بلکه عشقی ابدیم بهش دارن؛ چون الانم با همون تکه های شکسته‌ی مجسمه‌اش دارن باهاش زندگی میکنن. بهش عشق می‌ورزند و سندی دارند تا به آیندگان اثبات کنند که اونا هم پادشاهی داشتند. باتیستوتا با این نقل قول انگار با مرور زمان خودش فقط تاوانشو داد‌. باتی می‌گفت: " هر کس ادعای گلزنی داره به لیگ ایتالیا بیاد چون من ۱۸ بار رگ پاهایم قطع شده. " راست می‌گفت وقتی بعد از بازنشستگی دیگه خبری از باتی نبود یک خبر او را سر تیتر تمام مجلات و روزنامه‌ها کرد: قطع کردن پاهای جادویی باتی !!! شاید یک سری خبر ها آنقدر‌ها دلهر آوره باشد که حتی تیم رقیب هم نای کری خواندن ندارد. وقتی تیتر ها از تراژدی ها، زمانی که از مرگ ها، مصدومیت‌ها، سقوط‌ها و غم‌ها خبر می‌دهند، باعث می‌شوند که مخاطب زانوی غم بغل بگیرد، حتی اگر از هواداران تیم رقیب یا دشمن دیرینه باشد. خبری تیتر رسانه ها شد با این عنوان:  " هنگامی که باتی گل از شدت درد پاهایش  ناخواسته بستر خود را خیس می‌کرد می‌گفت پاهایم را قطع کنید. " وقتی این خبر به مارادونا رسید گفت ای کاش همان موقع در کوبا می‌مردم. لازم نیست طرفدار البی سلسته یا شهروند آرژانتین باشی. لازم نیست که یک فلورانسی وفادار باشی‌‌. لازم نیست از پایتخت نشینانی باشی که از حضور باتی گل لذت می‌بردند. 

" فقط کافیه یه کم فوتبالی باشی تا گابریل عمر باتیستوتا را درک کنی و تو هم عاشقش باشی"