شاید باورتون نشه ولی ی روز ی دختره دیدم خیلی پولدار بود بعد یدفعه یکی کیف اینو زد دویدم کیف رو گرفتم ی پشتک زدم گفتم بفرمایید خانوم کیفتون
بعد این خانومه گفت تو ی قهرمان هستی و میخواست با من ازدواج کنه و با پول خودش بریم خارج و خیلی پولدار بود و کلا هم خیلی دختر خوبی بود
امروز که چمدونم بستم برم مامانم گفت لوبیاهایی داریم ک باید پاک بشه من فداکاری کردم و دارم لوبیا ها رو پاک میکنم هواپیما ۱ ساعت پیش بلند شد و اون خانوم هم رفت
مطمئنم ی از خود گذشتگی خیلی بزرگ کردم
نیکی به پدر و مادر
شب قرار بود برسم اونجا تو هتل آب پرتقال و چیزای خوشمزه بخورم کنار ساحل
ولی الان با این لوبیاها مامانم قرمه سبزی میذاره به به
برم از بقالی ی نوشابه بخرم بیام


