چشم فیروزه داری

به دستت کوزه داری

بوسه به ما نمیدی

قلب و دل من بردی ای دختر زیبا

از ملک سمرقندی یا ملک بخارا

من کابلی ام ای گل دورم ز تو اما

در قلب منی هر دم هر لحظه و هر جا

قلب و دل من بردی ای دختر زیبا

از ملک سمرقندی یا ملک بخارا

افغان پسرک گپ هایت دل برده ز دستم

از بین همه خوبان من دل به تو بستم

از لحن سخن هایت من سرخوش و مستم

هر دم به تو مشغولم با یاد تو هستم

ما هر دو که فارسی زبانیم

یک قبیله یک ایل و تباریم

مثل قصه شیرین و فرهاد

صد قصه عاشقانه داریم

صد قصه عاشقانه داریم

تو بوی گل نارنج داری به کلامت

آرامش جانم شد لهجه و صدایت

بر تو بله میگویم قربان وفایت

خوش آمدی سویم قلب من سر آید

قلب و دل من بردی ای دختر زیبا

از ملک سمرقندی یا ملک بخارا

اهل ازبکستانی آن کشور خوبان

عاشق توام حالا من ز ملک افغان

یک بله بگو بر من ای عزیزتر از جان

تا به پای تو ریزم از لعل بدخشان

تو بوی گل نارنج داری به کلامت

آرامش جانم شد لهجه و صدایت

بر تو بله میگویم قربان وفایت

خوش آمدی سویم قلب من سر آید

قلب و دل من بردی ای دختر زیبا

از ملک سمرقندی یا ملک بخارا

اهل ازبکستانی آن کشور خوبان

عاشق توام حالا من ز ملک افغان

تو بوی گل نارنج داری به کلامت

آرامش جانم شد لهجه و صدایت

تو بوی گل نارنج داری به کلامت

آرامش جانم شد لهجه و صدایت