طرفداری | الساندرو نستا، مدافع سابق تیم ملی ایتالیا، میلان و لاتزیو، صحبت‌هایی در مورد انتقام از لیورپول، رد پیشنهاد رئال مادرید و افسردگی‌اش داشته است. 

نستای 49 ساله در زمان فوتبالش یکی از بهترین‌های دنیا به شمار می‌رفت و عناوین مهمی را در کارنامه خود اضافه کرد. سه بار قهرمان سری آ شد و چهار بار عنوان بهترین مدافع این لیگ را به ارمغان آورد. در سال 2003 و 2007 قهرمانی دو جام لیگ قهرمانان را فتح کرد، اما مهم‌ترین لحظه در دوران ورزشی نستا، قهرمانی در جام جهانی 2006 بود، روزی که هنوز هم فراموشش نکرده است. به نقل از فوتبال ایتالیا، سرمربی فعلی مونتزا در مصاحبه با لوکا تونی، در مورد موضوعات مختلفی از دوران ورزشی‌اش صحبت کرد.

پاسخ منفی الساندرو نستا به پیشنهاد رئال مادرید 

می‌دانستم که آخرین فصل حضورم در لاتزیو است. هشت ماه حقوق نگرفته بودیم، تیم از هم پاشیده بود، باشگاه از نظر مالی در بحران شدیدی قرار داشت. من از آکادمی باشگاه آمده بودم و فروش من برایشان یک سود مالی بزرگ محسوب می‌شد. در حالی که لاتزیو در حال فروپاشی بود، میلان به سراغم آمد. باشگاه با اینتر صحبت کرده بود و فکر می‌کردم به آنجا می‌روم. ابتدا نمی‌خواستم به میلان بروم. یک سال قبل از آن هم پیشنهاد رئال مادرید را رد کرده بودم چون می‌خواستم در لاتزیو بمانم؛ اما آن تصمیم احساسی بود، بیشتر به عنوان یک هوادار [لاتزیو]. در نهایت، پیشنهاد میلان را پذیرفتم. در اولین فصل حضورم در سن سیرو، قهرمان لیگ قهرمانان اروپا و کوپا ایتالیا شدیم. 

چهار ماه نخست فاجعه‌بار بود؛ جدایی از شهر رم برایم دشوار بود. اما واقعیت را پذیرفتم، آستین‌ها را بالا زدم و جنگیدم.

فینال 2003 لیگ قهرمانان اروپا

شب قبل از بازی، هیچ‌کس نخوابید. اگر برابر منچستریونایتد می‌باختیم، مشکلی نبود، اما شکست مقابل یوونتوس... پائولو مالدینی و آندره‌آ پیرلو هم به‌شدت مضطرب بودند. بازی کم‌هیجانی بود، موقعیت‌های گل اندکی داشت و در نهایت به پنالتی کشیده شد. تا آن زمان، فقط یک‌بار در تیم زیر ۲۱ سال پنالتی زده بودم. برخی بازیکنان مصدوم بودند و برخی دیگر جرات نداشتند پشت توپ بایستند. بوفون را غافلگیر کردم، چون ضربه را با نوک پا زدم. می‌خواستم تا آخرین لحظه صبر کنم تا او حرکت کند ولی تکان نخورد. نقشه‌ی جایگزینی نداشتم، پس ضربه را ناقص زدم اما گل شد.

انتقام فینال استانبول در سال 2007

اینکه می‌گویند بین دو نیمه در رختکن جشن گرفته بودیم حقیقت ندارد (فینال 2005 و پس از نتیجه 3-0). یکی از بازیکنان آن‌ها این حرف را زده که حتی اسمش را هم نمی‌دانم. جو تیم کاملاً متشنج بود، چون می‌دانستیم هنوز راه درازی در پیش داریم. استیون جرارد لیورپول را زنده نگه داشت، در آن زمان مثل یک هیولا بود و همه جا حضور داشت. هیچ‌کس در رختکن حرفی نزد، کسی جرئت نداشت. بعد از بازی، همراه خانواده‌هایمان برای شام رفتیم، اما سکوت مطلق حکم‌فرما بود. تمام تابستان، هر روز صبح بیدار می‌شدم و فکر می‌کردم این اتفاق نمی‌تواند واقعی باشد. میلان 2005 حتی از تیم سال 2003 هم قوی‌تر بود. اما وقتی دوباره دور هم جمع شدیم، به خودمان گفتیم: این داستان نباید این‌طور تمام شود. باید از آن عبور می‌کردیم. 

سرنوشت این‌گونه رقم خورد (فینال 2007). مطمئن بودیم که برنده می‌شویم، چون نمی‌توانستیم دوباره شکست بخوریم. در واقع، بدتر از فینالی که باختیم بازی کردیم، اما تیم مستحکم‌تر بود و از همان ابتدا باور داشتیم که پیروز خواهیم شد. ما مطمئن بودیم که برنده‌ایم. حتی لیورپول هم این را می‌دانست، از رفتارشان مشخص بود.

جدایی از میلان و خداحافظی از فوتبال 

بعد از جراحی و نیاز به دو مسکن در روز، گفتم بس است. بدنم پیام می‌داد که دیگر تمام شده. سال قبل، دو بازی مقابل بارسلونای لیونل مسی انجام دادم، اما می‌دانستم اگر یک سال دیگر با او روبه‌رو شوم، نابودم می‌کند. 

میلان پیشنهاد تمدید یک‌ساله داد، اما قبول نکردم. من یک مدافع بودم، باید حریفان را تعقیب می‌کردم. یک مهاجم دیرتر متوجه می‌شود که کارش تمام شده، اما برای یک مدافع، این لحظه واضح‌تر است. پس از خداحافظی افسرده شده بودم، هر روز مثل روز قبل بود. همسرم واقعاً شکیبایی کرد. بدون هیجان، بدون رقابت، احساس خلأ داشتم. تنها راه بازگشت به فوتبال، مربیگری بود. بازی کردن لذت بیشتری دارد، اما وقتی آدرنالین مربیگری در وجودت جریان پیدا کند، نگاهت به همه چیز تغییر می‌کند.

مهارت‌های برتر دفاعی الساندرو نستا؛ یکی از بهترین مدافعان تاریخ