چو شب به راه تو ماندم که ماه من باشی چراغ خلوت این عاشق کهن باشی به سان سبزه پریشان سرگذشت شبم نیامدی تو که مهتاب این چمن باشی تو یار خواجه نگشتی به صد هنر هیهات که بر مراد دل بی قرار من باشی چو شب به راه تو ماندم که ماه من باشی چراغ خلوت این عاشق کهن باشی دلم ز نازکی خود شکست در غم عشق وگرنه از تو نیاید که دل شکن باشی وصال آن لب شیرین به خسروان دادند تو را نصیب همین بس که کوه کن باشی