اختصاصی طرفداری | لیورپول می‌رود تا یکی از پسران خود که در آنفیلد متولد شد و بزرگ شد را از دست بدهد. این برای شیفتگان باشگاه پرشور لیورپول با درد جان‌افزایی همراه شده است.

کار به جایی کشید که چند تن از طرفداران، پیراهن او را به آتش کشیدند! خوب می‌دانیم، هیچ بازیکنی بزرگ‌تر از باشگاه نیست و این را هم خوب می‌دانیم در دنیای امروز فوتبال، مدت‌هاست بازی برای یک باشگاه و وفاداری به اصل و نسب جان سپرده است.

با عمر کوتاه ورزش، ما هواداران گاهی فراموش می‌کنیم، بازیکنان محبوب‌مان شاید حق دارند به موقعیت‌های بهتر خود با حقوق و شرایط بهتر، با جوایز و مدال‌های بیشتر چنگ بزنند. شاید به این امر آگاهیم ولی باز هم از جدایی آنچه نامش را «طلاق تلخ» می‌گذارم، شدیداً آزرده‌خاطر می‌شویم و هرگز بازیکنانی را که به تیم ما پشت کرده‌اند نمی‌بخشیم؛ کسانی که با نان و آب تیم محبوب ما بزرگ شده‌اند، خائن محسوب می‌شوند و شاید به غلط، نفرتی از آن‌ها به دل می‌گیریم.

با مهاجرت بازیکنان برجسته، رابطه آن‌ها با هواداران هم همیشه تحت‌الشعاع قرار می‌گیرد. کدام‌یک از آن جناحین حق دارد؟ هر دو یا هیچ‌کدام؟ یا مثل هر شغل دیگری، بازیکن محق خواهد بود تا درباره‌ی آینده‌ی خود تصمیم بگیرد؟ در دنیای فوتبال این سؤالی بی‌جواب است. اگرچه خوب واقفیم این داستانی تکراری و همیشگی است!

این اولین بار نیست و آخرین بار هم نخواهد بود. همین است که هست؛ بازیکنان می‌آیند و می‌روند و فقط باشگاه باقی می‌ماند. رسم روزگار است، رسم فوتبال امروز است. اگرچه این چیزی از درد جدایی بازیکنی محبوب من و شما کم نمی‌کند.

ترنت الکساندر آرنولد طی سال‌ها، سرباز محلیِ جوان، ازخودگذشته و شایسته‌ای برای لیورپول بوده است؛ از اعضای مهم تیم معروف دوران یورگن کلوپ.

به‌طور طبیعی، خروج او با وجود جوانی چون برَدلی در پست مشابه، فاجعه به نظر نمی‌رسد. لیورپول فجایع بزرگ‌تری را در مهاجرت و ترک بازیکنانش متحمل شده است. باید از وقایع و انتقالات بعدی واهمه داشت.
به‌هر‌ شکل، هواداران لیورپول، مانند خیلی از طرفداران دیگر، نباید فراموش‌کار باشند؛ از ترنت ممنون باشند و برایش آرزوی موفقیت کنند!

ترنت الکساندر آرنولد، از سربازان اصلی تیم جریان‌ساز یورگن کلوپ بود

ستاره‌ی پرورش‌یافته‌ی لیورپول، ترنت الکساندر-آرنولد، گویی در آستانه‌ی وداعی تلخ با آنفیلد است؛ جایی که رؤیاهایش را ساخت و به قله‌های افتخار رسید. گفت‌وگوها با رئال مادریدی که اولین بار نیست به سراغ بازیکنان برجسته‌ی لیورپول می‌آید، در جریان است و سرنوشت او را به سفری تازه گره زده است.

این مدافع و گاهی هافبک جناح راست، با پاس‌های معرکه‌ی خود که سال‌هاست محمد صلاح و مهاجمان دیگر را به جلو می‌راند، پیش از آغاز فصل از تمدید قراردادش سر باز زد و اکنون، با پایان یافتن این فصل، به بازیکنی آزاد تبدیل خواهد شد.

در این بین، لوس بلانکوس نیز که از مصدومیت دنی کارواخال، مدافع کهنه‌کارشان، رنج می‌برند، به‌سرعت فرصت را غنیمت شمردند و به دنبال جانشینی درخور برای خط دفاعی خود برآمدند.

به گزارش فابریتزیو رومانو، پیش‌نویس رسمی قرارداد از سوی مادرید به الکساندر-آرنولد ارسال شده است و مذاکراتی مثبت در جریان است تا درهای سانتیاگو برنابئو به روی او گشوده شود.

این بازیکن انگلیسی، با ۲۵۴ بار حضور در لیگ برتر برای لیورپول، سال‌ها در قامت ستاره‌ای بی‌بدیل در ترکیب تیم دوران‌ساز یورگن کلوپ درخشید. با این حال، هواداران از تصمیم او به‌شدت خشمگین‌اند؛ برخی حتی خواستار کنار گذاشتن او از ترکیب شده‌اند، چراکه این جدایی را نشانی از بی‌احترامی به باشگاه محبوب‌شان می‌دانند.

اما این نخستین بار نیست که معشوقه‌ای از لیورپول کوچ می‌کند و قلب هواداران را به آتش می‌کشد. جدایی او نیز همچون زخم‌های پیشین، نشان از عشقی بی‌همتا و شوری بی‌پایان در میان هواداران لیورپول دارد؛ هوادارانی که وفاداری‌شان را نه با پول، که با اشک، فریاد و خاطراتی جاودانه رقم زده‌اند.

امیرحسین صدر
۲۷ مارس ۲۰۲۵

ترنت الکساندر آرنولد
آرنولد با پیراهن نمادین 66؛ سالی که انگلیس قهرمان جام جهانی شد

در دوران معاصر تاریخ باشگاه لیورپول و در دوران لیگ برتر، جدایی تعدادی از بازیکنان سر و صدای زیادی به‌راه انداخت و هواداران این تیم عکس‌العمل‌های متفاوتی در این باره داشته‌اند. شکی نیست برخورد آن‌ها همیشه با حس و شوری همراه بوده که نشان از عشق و علاقه‌ی آن‌ها به این بازیکنان داشته است. در حالی‌که در آن‌سو، بازیگران حرفه‌ای بنا به شرایط موجود و بسیاری از موارد و با دلایل متعدد و بی‌شمار، خواسته و ناخواسته مجبور شده‌اند یا تصمیم گرفته‌اند «آنفیلد» را ترک کنند.

اسامی و فهرستی که مشاهده خواهید کرد، در میان مهم‌ترین انتقالات این باشگاه قرار دارد. اولین نبودند و مانند ترنت الکساندر-آرنولد، آخرین هم نخواهند بود. احتمالاً در شرایط موجود، انتقال آرنولد به رئال مادرید در مقایسه با اسامی که خواهید دید، با درد و رنج و تأثیر زیادی همراه نخواهد بود. تک‌تک این بازیکنان در دوران خود از بازیکنان کلیدی لیورپول محسوب می‌شدند و همان‌طور که اشاره داشتم؛ این شتری است که در خانه‌ی همه می‌خوابد.

استیو مک منمن

بازیکنی که دقیقاً می‌داند ترنت الکساندر-آرنولد چه شرایطی را پشت سر می‌گذارد، استیو مک‌منمن است؛ محصول دیگری از آکادمی لیورپول که روزی مسیر مشابهی را پیمود.

در سال ۱۹۹۹، این وینگر انگلیسی، پیشنهادهای قرارداد غیرقابل‌قبول باشگاه را رد کرد، چرا که با نزدیک شدن به پایان قراردادش، احساس می‌کرد بهترین بازیکن تیم است، اما کم‌ترین دستمزد را دریافت می‌کند.

از سوی دیگر، حضور ژرار هولیه در آغاز فصل ۹۹–۱۹۹۸ نقطه‌ی عطفی برای مک‌منمن بود. این سرمربی فرانسوی، در یک تصمیم آزمایشی و عجیب باشگاه، به‌طور مشترک با روی ایوانز هدایت تیم را بر عهده گرفتند. این وضعیت، او را بیش از پیش به جدایی ترغیب کرد.

هرچند هواداران لیورپول از رفتن او ناراحت بودند، اما خشم اصلی‌شان متوجه مدیریت باشگاه بود؛ زیرا بار دیگر در حفظ ستاره‌های بزرگ، به‌ویژه استعدادهای پرورش‌یافته در آکادمی، بسیار دست‌وپا چلفتی، بی‌توجه، ناتوان و غیرقابل‌قبول عمل کردند.

مک‌منمن بعدها فاش کرد جلسه‌ی مذاکرات قرارداد او با لیورپول تنها چهار ثانیه طول کشید! او به‌سرعت پیشنهاد نامناسب و ناکافی باشگاه را رد کرد و تصمیمش را برای ترک آنفیلد گرفت تا در پایان فصل، به رئال مادرید بپیوندد.

ظاهراً این ستاره‌ی متولد لنکشر، از پیش تصمیمش را برای تجربه‌ی فوتبالی در خارج از انگلیس گرفته بود.
تصمیمی هوشمندانه که در نهایت او را به هفت عنوان قهرمانی و مدال متعدد در پیراهن سفید لوس بلانکوس رساند.

رابی فاولر

مهاجم افسانه‌ای و گلزن بی‌نظیر لیورپول، رابی فاولر، و در میان هواداران لیورپول معروف به «خدا» نیز یکی دیگر از قربانیان دوران حضور ژرار هولیه در آنفیلد بود؛ دورانی که برای بسیاری از هواداران لیورپول تلخ و تأسف‌بار بود.

فاولر، هفتمین گلزن برتر تاریخ لیورپول، ناگهان جایگاهش را در خط حمله از دست داد. هولیه ترجیح می‌داد زوج مایکل اوون و امیل هسکی را به میدان بفرستد و به فاولر، که روزگاری محبوب و معشوق هواداران بود، کمتر و کمتر فرصت خودنمایی و بازی می‌داد.

فاولر، به‌وضوح با قلبی شکسته و چشمانی پر از حسرت، نیمکت‌نشین شدن را تحمل می‌کرد، اما به‌خاطر توانایی‌های بی‌شمارش، سرانجام مجبور شد در پایان فصل ۰۱-۲۰۰۰ لیورپول را ترک کند و راهی لیدز یونایتد شود. اما در دلش، همیشه رویای گلزنی برای تیم محبوبش را زنده نگه داشت.

در کتاب خاطراتش خوانده بودم؛ بارها با افسوس از این جدایی یاد کرد و می‌گفت؛ اگر فرصت بیشتری داشت، بدون شک می‌توانست جایگاهش را در میان برترین گلزنان تاریخ باشگاه بالاتر ببرد.

خروج او، خشم هواداران را برانگیخت و دوران مدیریت بحث‌برانگیز هولیه را بیش از پیش زیر سؤال برد؛ دورانی که طی آن، بسیاری از ستاره‌های دوست‌داشتنی و آکادمی‌پرورده‌ی باشگاه، بی‌رحمانه از تیم کنار گذاشته شدند و آنفیلد را ترک کردند.

مایکل اوون

مایکل اوون، ستاره‌ای که روزگاری چشم و چراغ و نماد امید و افتخار لیورپول بود، در تابستان ۲۰۰۴ راهی مادرید شد و زخمی عمیق بر قلب هواداران وفادار لیورپول گذاشت. پسر طلایی آنفیلد که از نوجوانی دل‌ها را ربوده بود، با پنج جام معتبر و افتخار کسب توپ طلا، میراثی جاودان برای قرمزها رقم زده بود. اما رؤیای مادرید، همانند طوفانی سهمگین، او را از آنفیلد جدا کرد.

برکناری هولیه و افول رؤیای قهرمانی در لیورپول، اوون را به فکر رفتن انداخت. او حتی در لیگ قهرمانان نیمکت‌نشین شد تا مبادا با حضور در ترکیب، شانس پیوستن به رئال مادرید را از دست بدهد. بالاخره این طلاق تلخ و ازدواج با مادرید رقم خورد؛ انتقالی که مانند خنجری در قلب هواداران فرو رفت.

اوون در حالی‌که به‌عنوان ذخیره و طی ۴۵ دیدار، ۱۶ گل به ثمر رساند، تنها یک فصل در مادرید دوام آورد و سپس به لیگ برتر بازگشت. آرزوی بازگشت به خانه‌اش، آنفیلد را داشت، ولی هیچ‌گاه عملی نشد. از این‌رو با اجبار کامل به تیمی که برای هواداران لیورپول، منفورترین رقیب محسوب می‌شود، پیوست؛ منچستریونایتد. فرگوسن تنها کسی بود که شخصاً با او تماس گرفته بود!

این خیانت نابخشودنی، تمام عشق و تحسین سال‌های گذشته را به نفرتی سوزان تبدیل کرد. هر بار که به آنفیلد بازمی‌گشت، هواداران با فریاد «تو یک منچستری هستی!» از او استقبال می‌کردند.

اوون بعدها گفت:

از بازگشت به آنفیلد متنفر بودم. انگار داشتم به برادرم مشت می‌زدم. و وقتی با هو و سرزنش و توهین مواجه می‌شدم، حس تهوع به من دست می‌داد.

مایکل اوون، پسری که روزی بت لیورپولی‌ها بود، در چشم بسیاری از هواداران، همیشه یک خائن باقی ماند. برای طرفین تأسف‌بار بود؛ روزگاری مهاجم سریع و تیزهوشی که برای تفریح گل می‌زد و چراغ‌چشم لیورپول و تیم ملی انگلستان بود.

ژابی آلونسو

معمار با قریحه و هنرمند خوش‌فکر اسپانیایی و بازیگر استثنایی خط میانی آنفیلد به‌سادگی با قلب لیورپولی‌ها پیوند خورد.

پس از آنکه رافا بنیتز جانشین ژرار هولیه در آنفیلد شد، او بی‌درنگ ژابی آلونسو را از رئال سوسیداد به خدمت گرفت تا قلب تپنده‌ی خط میانی لیورپول را بسازد. آلونسو، با پاس‌های جادویی و هوش کم‌نظیرش، خیلی زود در دل هواداران جا باز کرد و به یکی از محبوب‌ترین بازیکنان آنفیلد تبدیل شد. نقش او در معجزه‌ی استانبول ۲۰۰۵، جایی که لیورپول قهرمان لیگ قهرمانان شد، هرگز از یاد نخواهد رفت.

اما در تابستان ۲۰۰۸، علی‌رغم نمایش‌های درخشانش، شایعاتی مبنی بر خروج او از تیم مطرح شد. بنیتز قصد داشت آلونسو را قربانی کند تا راه را برای خرید گرت بری هموار سازد. این موضوع اگرچه در آن مقطع عملی نشد، اما زخم عمیقی بر دل آلونسو گذاشت. او دیگر از جایگاهش در تیم مطمئن نبود، اما هواداران همیشه در پشتش ایستادند. حتی در یک بازی دوستانه مقابل لاتزیو، شعارهای پرشور هواداران برای ماندنش، فضای ورزشگاه را پر کرد.

با این حال، اختلافات بین آلونسو و بنیتز روزبه‌روز عمیق‌تر شد. تابستان ۲۰۰۹، علی‌رغم میل قلبی‌اش به ماندن، او باز هم به کجا؟ بله، رئال مادرید فروخته شد، انتقالی که ۳۰ میلیون پوند برای لیورپول به ارمغان آورد، اما برای هواداران چیزی جز حسرت باقی نگذاشت. مهاجرت دوباره‌ی او به اسپانیا نه فقط برای لیورپول بلکه برای فوتبال انگلستان دردناک بود.

فروش آلونسو، زخمی دیگر بر قلب هواداران لیورپول گذاشت. آن‌ها یکی از بهترین و محبوب‌ترین بازیکنانشان را از دست دادند، در حالی که او هرگز قصد ترک مرسی‌ساید را نداشت. ناباورانه بود، تصمیمی غلط!

فرناندو تورس

زوج معرکه‌ی استیون جرارد، کاپیتان لیورپول، و فرناندو تورس در آنفیلد آن‌قدر خوب بود تا لیورپول را به آنچه که سال‌ها در انتظارش می‌سوخت، نزدیک کرده بود.

فرناندو تورس در سال ۲۰۰۷ با انتقالی پر سر و صدا از اتلتیکو مادرید به لیورپول پیوست و از همان ابتدا لیگ برتر را به تسخیر خود درآورد. مهاجم اسپانیایی که به «ال نینیو» معروف بود، در ۱۰۲ بازی خود برای لیورپول ۶۵ گل به ثمر رساند و یکی از محبوب‌ترین بازیکنان دوران مدرن باشگاه شد.

تورس به آنفیلد آمد تا جام ببرد، اما سرخورده و دست‌خالی ماند. علی‌رغم درخشش فردی بی‌نظیر، لیورپول در آن دوران نتوانست جامی کسب کند. رؤیاهای او و قرمزها به گل نشسته بود.

جدایی رافائل بنیتز و سپس فروش باشگاه به مالکان جدید، تورس را در دوراهی بزرگی قرار داد؛ او می‌خواست جام ببرد، اما در لیورپولی که در بحران به سر می‌برد، دیگر ثبات و آینده‌ای روشن نمی‌دید.

با وجود ادعای روی هاجسون، از بدترین مربیان دوران معاصر این باشگاه و سرمربی جدید و وقت لیورپول در آن دوران، مبنی بر اینکه تورس فروشی نیست، چلسی در نقل‌وانتقالات ژانویه پیشنهادی ۴۰ میلیون پوندی ارائه داد که طبیعتاً رد شد.

اما این موضوع باعث شد که تورس درخواستی برای جدایی به باشگاه ارائه کند. این قلب هواداران را به درد آورد.

در ابتدا این درخواست رد شد، اما چلسی پیشنهاد خود را به ۵۰ میلیون پوند افزایش داد و لیورپول پذیرفت.
خیانت؟ یا اجبار؟

انتقال تورس به چلسی، خشم هواداران لیورپول را برانگیخت. آن‌ها ال نینیو را دیگر یک «قهرمان» نمی‌دیدند، بلکه «خائنی» می‌دانستند که قلب آنفیلد را شکسته است. در بازگشتش به ورزشگاه، او را هو کردند، با طعنه بدرقه‌اش کردند و هیچ‌وقت دیگر همان محبوب استثنایی سابق نشد.

بدتر اینکه هرگز موفق نشد آنچه را در لیورپول به رخ همگان کشیده بود، مانند آندری شوچنکو، در تیم آبی‌پوش لندنی عرضه کند. ناگهان در چلسی با نزول و افول چشم‌گیری مواجه شد. تمام‌شده به‌نظر می‌رسید. عجیب بود.

اما آیا تورس به خواسته‌اش رسید؟ از نظر افت عملکردش در چلسی، نه. اما از نظر کسب جام، بله. او سرانجام جام‌هایی را که در لیورپول از دست داده بود، در چلسی به دست آورد.

اما به چه قیمتی؟ نکته‌ی قابل بحث همین‌جا خوابیده است. عطای همه‌چیز را به لقایش ببخشد. شاید خود تورس هم در خلوتش فکر کند: آیا ارزشش را داشت آنفیلد را ترک کند و عشق هواداران را با نفرت عوض کند

جام و پول؟ یا محبوبیت و عشق که شاید نان و آب نمی‌شود؟ احتمالاً جوابی نداریم. به هر شکل، ال نینیوی محبوب آنفیلد تا خیانتی که هرگز مورد بخشش واقع نشد.

لوییس سوارز

از بهترین‌های تاریخ لیورپول. نمایش‌های او حتی تورس را هم به فراموشی سپرد و استیون جرارد ادعا کرد؛ بهترین بازیکنی که با او هم‌بازی بوده است.

مهاجمی که روزی قلب آنفیلد را با تلاش و مبارزه‌جویی بی‌حد و حصر، و خون و عرق و اشک تسخیر کرد، ولی زمانی رسید که قلب هوادارانش را شکست. از عشق تا خیانت، از مرسی‌ساید تا کانالونیا، از آنفیلد تا نیوکمپ!

لوئیز سوارز، ستاره‌ی بی‌بدیل لیورپول که با حمایت جرارد، زوج مخوف "SAS" را در کنار دنیل استوریج تشکیل داده بودند. او در دوران حضورش در لیورپول بین محبوبیت و جنجال در نوسان بود.

سه و نیم سال حضور در آنفیلد برای او هم‌زمان با افتخارات، حواشی بی‌شماری همراه شد؛ از اتهام نژادپرستی تا گاز گرفتن برانیسلاو ایوانوویچ، سوارز بارها درگیر جنجال‌های غیرفوتبالی شد. اما هیچ‌یک از این اتفاقات مانع از آن نشد که او به یکی از برترین گلزنان تاریخ لیورپول تبدیل شود. ۶۹ گل در ۱۱۰ بازی نامش را در آنفیلد به‌یادماندنی کرد، شخصیتی مبارزه‌جویانه داشت که هیچ‌گاه از تلاش و دوندگی برای رسیدن به مقصود دست نمی‌کشید، هرگز!

سوارز با همین ویژگی خودش را در دل هواداران به‌شدت جا کرد اما سرنوشت جور دیگری رقم خورده بود. در فصلی که لیورپول قهرمانی را در آخرین لحظات از دست داد و احتمالاً و متأسفانه هیچ‌کس صحنه‌ی لغزش استیون جرارد مقابل چلسی را در این مسیر هرگز فراموش نکرد، سوارز دیگر تاب ماندن نداشت. آرسنال پیشنهادی جنجالی ۴۰ میلیون پوند + ۱ پوند ارائه کرد، اما لیورپول این پیشنهاد را با تحقیر و شماتت رد کرد.
برندان راجرز، سرمربی وقت تیم، سوارز را به بی‌احترامی به باشگاه متهم کرد. اما این ماجرا پایان کار نبود...
وعده‌ای که شکسته شد؟ یا خیانتی که پاک نشد؟

سوارز در ابتدا به هواداران قول ماندن داده بود و حتی قرارداد جدیدی را امضا کرده بود، اما در پایان با ۷۵ میلیون پوند راهی شهری خوش‌آب‌وهوا‌تر شد و به دوست صمیمی خود لیونل مسی در بارسلونا پیوست. این فقط قول و وعده‌ای بود که شکسته شد؟ یا خیانتی بود که هرگز پاک نشد؟

ظاهراً هواداران لیورپول که به وفاداری او دل بسته بودند، ناگهان بار دیگر خود را قربانی خیانتی تلخ دیدند. شاید بهانه‌اش این بود که خانواده‌اش در بارسلونا زندگی می‌کنند. شاید آرزوی بازی در کنار مسی را داشت. اما برای هواداران لیورپول، هیچ‌کدام اهمیتی نداشت. آن‌ها فقط یک چیز را دیدند؛ خداحافظی قهرمانی پرکشیده، بدون عشق، بدون وفاداری، و بدون بازگشت...

در پایان برخلاف خیلی‌های دیگر، یاد سوارز و بازی‌ها و گل‌های حقیقتاً استثنایی او ماندنی شد و دروازه‌های آنفیلد و سکوهای آن برای همیشه به‌روی او باز خواهد ماند. زمان مثل همیشه زخم‌ها را التیام بخشید و کینه و کدورتی باقی نماند.

رحیم استرلینگ

رحیم استرلینگ دوران چلسی و آرسنال را فراموش کنید، او عزیزدردانه‌ی خوش‌آتیه‌ی لیورپول از اوان جوانی بود و با نفوذهای پرسرعت خود دل همه را در آنفیلد به لرزه در می‌آورد. به‌ یاد داشته باشید، آن‌قدر خوب بود که سیتی به سراغش آمد. انتقال او به منچسترسیتی در سال ۲۰۱۵ ضربه‌ای سنگین به هواداران لیورپول وارد کرد. بازیکنی که روزی قرار بود تمام و کمال به محبوب قلب‌های آنفیلد تبدیل شود. استرلینگ در کنار سوارز، استاریج و جرارد بخش مهمی از خط حمله‌ی پرقدرت لیورپول را تشکیل داده بود، و جایگاهش در جناح چپ تیم مستحکم به نظر می‌رسید و آینده‌ای درخشان در انتظارش بود.

اما رحیمِ جوان پیشنهاد وسوسه‌کننده‌ی ۱۰۰ هزار پوند در هفته را رد کرد و در عوض، تصمیم گرفت به منچسترسیتی، قدرت رو به رشد فوتبال انگلیس، بپیوندد. این انتقال که زیر ذره‌بین رسانه‌ها و هواداران دنبال می‌شد، زخم عمیقی بر قلب هواداران لیورپول گذاشت و باعث شد بسیاری او را نامرد و پیمان‌شکن بدانند.
جدایی زود و ناگهانی این پسر شگفتی‌ساز لیورپول، برای هواداران ماندنی شد و هنوز هم هر بار که به آنفیلد بازمی‌گردد، با واکنش‌های منفی و خشم و هو اعتراض هواداران مواجه می‌شود.

پایانی خوب؛ اما استیون جرارد ماند

شاید این تنها باری بود که آرزوی هواداران لیورپول برآورده شد، و "گل سرسبد" این باشگاه که تقریباً ۱۰ سالی به‌تنهایی جور تیم را به دوش می‌کشید، برآورده شد.

استیون جرارد در چندین مقطع به پیوستن به چلسی بسیار نزدیک شد، اما مهم‌ترین آن در تابستان ۲۰۰۴ بود.
با اینکه او هرگز در دوران اوج خود لیورپول را ترک نکرد، اما کاپیتان وفادار این تیم تا مرز پیوستن به یکی از رقبای سرسخت لیگ برتر پیش رفت.

اولین بار در فصل ۰۴–۲۰۰۳ بود که نام او به چلسی گره خورد، جایی که ژوزه مورینیو، مغز متفکر دنیای فوتبال در آن دوران، به‌شدت به دنبال جذب او بود. مورینیو شیفته‌ی جرارد و سبک بازی او بود.

شایعات نقل و انتقالاتی دو فصل ادامه یافت و چلسی برای کشاندن این اسطوره‌ی لیورپول به استمفورد بریج، به در و دیوار می‌زد. حتی جان تری در یورو ۲۰۰۴ سعی کرد او را برای پیوستن به چلسی متقاعد کند. ریک پری، مدیر اجرایی وقت لیورپول، بعدها گفت:

فکر می‌کنم در جریان یورو، استیون تقریباً تصمیم گرفته بود به چلسی برود. اشتباه چلسی این بود که اجازه داد استیون پس از یورو به لیورپول بازگردد. آن‌ها باید او را همان‌جا، روی قایق آبراموویچ نگه می‌داشتند.

اما چلسی تنها تیمی نبود که برای جذب جرارد تلاش کرد؛ رئال مادرید نیز در تابستان ۲۰۰۵ وارد رقابت شد و پیشنهاد دستمزدی ۱۰۰ هزار پوند در هفته را ارائه داد، اما جرارد برخلاف تصمیم بازیگران سابق لیورپول این پیشنهاد را رد کرد! نه به رئال مادرید چیزی بود که هواداران لیورپول هرگز فراموش نکردند.
در آن زمان، مذاکرات قرارداد او با لیورپول به دلیل اظهارات وکیلش متوقف شده بود، و در همین شرایط، لیورپول پیشنهاد ۳۲ میلیون پوندی چلسی را نپذیرفت.

اما ناگهان، جرارد درخواست خروج از باشگاه را ارائه داد، زیرا در میان تمامی سردرگمی‌ها، قصد داشت آینده‌ی خود را مشخص کند و راهی تیم دیگری شود.

تماس‌ها و اصرارهای خانوادگی باعث شد او نظرش را تغییر دهد و بار دیگر با لیورپول برای تمدید قرارداد به مذاکره بپردازد، تا سرانجام با دستمزد ۵۰ هزار پوند در هفته به توافق رسید!

پس از آن، او استعفای خود را از کاپیتانی تیم اعلام کرد، اما بنیتز بلافاصله آن را رد کرد. با این حال، تعدادی از طرفداران دوآتشه‌ی لیورپول از او دلگیر شده بودند. باور می‌کنید؟ برخی از آن‌ها پیراهن شماره ۱۷ او را به آتش کشیدند، و بنری با واژه‌ی "یهودا" در زمین تمرین ملوود آویختند و روی دیوارهای باشگاه، کلمه‌ی "خائن" را اسپری کردند.

اما درست یک هفته بعد، جرارد نخستین هت‌تریک خود را برای لیورپول به ثمر رساند و دهان همه را بست. هواداران بار دیگر با میل و اشتیاق و عشق و علاقه‌ی زیاد نامش را فریاد زدند. و این رویداد، ماجرای پرحاشیه‌ی انتقال او را برای همیشه به پایان رساند.

سال‌ها بعد، هواداران لیورپول در آخرین بازی او در آنفیلد در سال ۲۰۱۵، قدردانی خود را از این کاپیتان افسانه‌ای نشان دادند، گویی مثل او را نه زمین دیده و نه آسمان! فراموش‌نشدنی بود و فراموش‌نشدنی ماند. از بهترین مردان میانی تاریخ لیورپول!

روز خداحافظی دیر یا زود فرا می‌رسد...

پانوشت

وداع و خداحافظی‌های تلخ دیگری دیر یا زود از راه خواهد رسید؛ بازیگران بزرگ و پراهمیتی که خود را به تاریخ این باشگاه منگنه کرده‌اند؛ محمد صلاح مصری و ویرجیل فان‌دایک هلندی، هر دو به‌وضوح اعلام کرده‌اند قصد دارند در خدمت لیورپول باقی بمانند. ولی فصل تقریباً به پایان رسیده است و هنوز صحبتی از امضای قراردادی جدید نشنیده‌ایم. هر دو بازیکن هنوز به‌قدری خوب هستند که گزینه‌های زیادی دارند!

ولی تهمت خیانت و بی‌وفایی به این دو نمی‌چسبد و انتقادات متوجه مسئولین و گردانندگان باشگاه خواهد بود. هواداران لیورپول آماده باشید!

به هر شکل، خداحافظی، در فوتبال یا خارج از دنیای آن، با آدم‌هایی که در لحظاتی سرمستی و خوشی را، هرچند کوتاه، در این روزگار به شما ارزانی داشته‌اند، زخمی است که هرگز به‌طور کامل التیام نمی‌یابد. انگار تکه‌ای از روح آدمی با هر وداع، جدا می‌شود.

در روح خداحافظی، دردی خوابیده است؛ به‌قول برادرم: «انگار همیشه آخرین بار است.» وداع، چاره‌ای اجتناب‌ناپذیر است، اما این اجبار از رنج آن کم نمی‌کند.

«هر بار که خداحافظی می‌کنم، کمی می‌میرم.»

این جمله شاید اغراق‌آمیز به نظر برسد، اما حقیقتی تلخ در آن نهفته است: هر وداع، مرگِ یک رؤیا، یک لحظه‌ی مشترک، یک خنده‌ی ناتمام است. و آدمی هر بار تکه‌ای از خود را با بیان آن، جا می‌گذارد.
خداحافظی‌هایی که فرصت آخر را از تو می‌گیرند...