جمله نا مانوس مرد که گریه نمیکنه حتی اگه درست هم باشه برای نسل ما نیست گاهی اوقات شب ها به امید بیدار نشدن میخوابیم... صبح ها پر تنش شروع میشه با التهاب ادامه پیدا میکنه و با خستگی تموم میشه خستگی از همه نرسیدنا، از همه سگدو زدنا،از همه حق خوریا کار بعد یه مدتی به بخل کشیده میشه که چرا فلانی داره من ندارم چرا من که به هر دری زدم نتیجه نگرفتم چرا منی که بیشتر از همه کار کردم همش کمتر از همه دارم حاصل این فکرا چیزی جز فشار روانی نیست ما باید گریه کنیم اگه ما نکنیم کی باید بکنه؟ اشکی که روی گونه سر میخوره شاید یه التیامی به دل سوخته بده وقتی زبان قاصره و شنوندهای میل به هم صحبتی باهات نداره گریه روحو کمی سبک میکنه اگه نباشه یه غمبادی تو سینت شکل میگیره که وای به وقتی که بترکه بعد گریه میشه یکم بهتر فکر کرد میشه بازم دست رو زانو گذاشت و بلند شد آینده ای نیست ولی همیشه یادت باشه تاریک ترین لحظه شب دقایقی قبل سپیده دمه مرگ بانی وضع تولد خیلیاس و بالاخره نوبت ما هم میشه ولی از گریه خجالت نکشید چون گریه مال مرده حرف زیاده ولی دلش نیست خطاب به تمام خستگان جهان
باشد که اشک بعدی شما، اشک شوق باشد



