دامن کشان ساقی می خواران

از کنار یاران مست و گیسو افشان میگریزد

در جام می از شرنگ دوری از غم

مهجوری چون شرابی جوشان می بریزد

دارم قلبی لرزان ز غمش دیده شد نگران

ساقی می خواران از کنار

یاران مست و گیسو افشان میگریزد

دارم چشمی گریان

به رهش روز و شب بشمارم تا بیاید