این مطلب توسط کاربران طرفداری ارسال شده است و دیدگاه طرفداری نیست.
به احترام طعم یک یاد شیرین
هر روز سوار بر کشتی افکار، به عمد غرق می شوم
تا شاید صدایم کنی...
به تنگنای دره دل،
برای همان جمله همیشگی " به چه فکر می کنی ؟ "
و صدای گام های مست من از نوشیدن یک شراب توجه تو
سراسیمه
با کوله ای سنگین از لبخند و
خستگی از سفری دور و دراز از سرزمین های افکار ،
بی سوغاتی برمی گردم به خیمه تو " هیچ "
اما نه نه...
به درگاه خیس یک خیال رسیده ام
گیجم، بی آذوقه، بی آغوش شیرین یک توجه، بی صدای تو..
شاید زمان را گم کرده بودم
ببخشید عمدی بود!
* فروزان *
****************************************
نزدیک به 3 سال داره میشه ک رفتی و من هنوز باورم نمیشه دیگه نمی تونم خسته بیام جلوت زانو بزنم و صورت ماه تو ببوسم .. دلم خیلی خیلی خیلی برات تنگ شده..
این شعرمربوط ب مادربزرگم میشه هرکی خواست براش یه فاتحه بخونه