این نام، نه واژه‌ای‌ست کم‌رنگ بر نقشه‌های امروزین، بی‌ریشه در اعماقِ زمان نه خطی که از دوردست، چون حکمی غریب، بر پهنه‌ی بی‌کرانِ لحظه‌ها کشیده باشند… نه دستوری که از فرازِ آسمانِ سازمان‌ها، سرد و بی‌روح، فرو افتاده باشد… نه حتا آن موجِ سرگردان که در صفحاتِ جستجوگرها، دمی برمی‌آید و دمی دیگر نیست…

این نام، همان گواهی‌ست که آن جهانگردِ ونیزی، در سفرنامه‌های خویش، قرن‌ها پیش، به ثبت رسانده است. همان حقیقتی‌ست که در خلوتِ یک شارع در مصر، شاید در پسِ هر سنگفرش، نجوا می‌کند. همان نشانی‌ست بر سنگِ قبرِ سربازانِ غریب، که داستانی از دوری و غربت بازمی‌گوید، بی‌آنکه نامِ این دریا را انکار کند!

این نام، ریشه‌هایی دارد ژرف، چونان درختانِ کهن در خاکِ این تمدن، که از شکوهِ داریوش، آن شاهِ دریا و خشکی، هزاران سال است، در قلبِ این آب‌ها، در نبضِ این خاک، تپیده است، جاودانه، خلیجِ فارس….

بهنام علامی