نکته:
۱ این داستانو خودم نوشتم و ممکنه خوب ننوشته باشم.. اما انتقاداتو میپذیرم
۲ اگه حوصله داستان ومورچه بازیو نداری ادامه نده?
۳. این داستان قصد سرگرمیه نه چیزی یاد گرفتن:)
|
در ۱۲٠ قرن پیش* مورچه ها جنگ سختی با هم داشتند. آنقدر سخت بود که چیزی حدود ۸٠ میلیون مورچه تلفات داد` |
|---|
مقدمه خودش دو تا نکته داشت?
*: هر هفته انسان ها یک سال مورچه ای هست. یعنی هر سالی که ما زندگی میکنیم حدود ۵٠ سال اوناست پس ۱۲٠ قرن همون 240 سال خودمونه:)
`: هر ارتش مورچه ای چیزی حدود ۳٠٠ هزار نیرو داره
و هر قبیله ی مورچه ای ۴ ارتش:)
خب از مقدمه بگذریم بریم سراغ داستان
|
قبیله کشاورزان(پادشاه داریوش مورچه ای) گروهی پر از منابع بود و این باعث می شد آنها کمبودی نداشته باشن.اما قبیله جنگجویان (پادشاه نادر مورچه ای) به علت پرخوری، صرف غذا برای نیرو های جنگی و مدیریت نکردن انبار ها همیشه کمبود داشتند. روزی جنگجویان جاسوس خود را فرستادن و اطلاعاتی از کشاورزان به دست اوردند: ۴ میلیون گوشت(به به) ۱٠ میلیون برگ ۳٠٠٠ لیتر آب ۶ میلیون خاک ۱٠ میلیون شن ۸ میلیون عسل نادر مورچه ای که نمیتوانست صبر کند ارتش اول خود را فرستاد تا انجا را غارت کند. اما چه کسی گفته کشاورزان نیروی جنگی ندارند؟ ..... |
|---|
ادامه دارد....


