قلبم به خاطر عشق تو می زد و کافی نبود برات

غمگین که می شدی اشکم میومدو کافی نبود برات

گریه ات که میگرفت دیوونه می شدم کافی نبود برات

تنها بودی باهات تو خونه یکی شدم کافی نبود برات

مردم با هر غمی کافی نبود برات گفتم تو جونمی کافی نبود برات

من جوری خواستمت حتی خوده خدا فهمید عزیزمی کافی نبود برات

 

من بیش تر از خودم فکر تو بودمو عشقت گرفته بود کل وجودمو کافی نبود برات

این که کنارتم این که تو مشتتم با اینکه دیدی تو هر حالی پشتتم کافی نبود برات

مردم با هر غمی کافی نبود برات گفتم تو قلبمی کافی نبود برات

من جوری خواستمت حتی خوده خدا فهمید عزیزمی کافی نبود برات