آسمون رعد و برق میزنه فرشته ها کنار میرن صدای بانگ کر کننده ای به گوش میرسه ابر های سیاه همه جا رو میپوشنن آری این ظلمت است... درختانی که با نسیم های زیبا به آرامی میرقصیدن ناگهان دیوانه می‌شوند و از جای خود بلند میشن همه چی بهم ریخته است لیونل مسی سر خود را بالا می‌گیرد و لبخند اهریمنی کریستین رونالدو را می‌بیند که شهر را به تسخیر خود درآورده تمام گل های زیبا و شاخه های درختان را شکسته از بس با هیولای رباتیک خود به آنها پنالتی زده آتش از هر طرف زبانه می‌کشید و مردم در خطر هستن...

ناگهان خورشید آرژانتین از پشت ابرها نمایان شده درمیان ابرهای سیاه و تاریک روزنه ای نور ایجاد می‌شود ندایی از میان ابرها می‌گوید ای لئو بشتاب و به ظلمت حکومت پنالتی پایان بده ..‌. همه جا زیباست هیچ جا نباید زشت باشد چون جهان با نور پروردگار بزرگ عالم سرشار شده است توپ نورانی به نام خورشید زیر پای لئو قرار گرفته است او شتاب می‌دهد... یک به یک هیولاهای ماشینی را دریبل می‌زند اشک بچه هایی که بستنیشون به زمین افتاده و مردمی که در خطر هستن تبدیل به لبخندی می‌شود که آری لئو اینجاست اما ناگهان رونالدو پنالتی دوباره ای با توپ سیاه می‌زند تا خورشید را برای همیشه خاموش کند اما یک نفر آن را مهار می‌کند و آسمان را از سیاهی مطلق نجات می‌دهد آری او V.V است پسر افسانه ای ویکتور والدس.. مسی به سمت ویکتور میدود و خوشحالی می‌کند V.V میگوید: حالا وقتشه.. درحالی که رونالدوی رباتیک آماده بلعیدن زمین زیبا بود مسی خورشید را به نقطه کور آسمان شوت می کند و این است ک خورشید آن بالا جای گرفته و دوباره رنگ آبی آسمانی همه جا را فرا گرفته گیاهان دوباره شکوفه می‌کنند و گل ها لبخند می‌زنند مردم شادی می‌کنند و هیولاهای ماشینی نابود می‌شوند 

این است داستان لئو و خورشید آرژانتین