در روستایی معتدل با باد های صبحگاهی کریستین رونالدو زندگی میکرد رونالدو هر روز آلوچه میخورد و این آلوچه از درخت های ذغال اخته ای بود که از ی درخت درمیآورد و با جوشاندن اونها آلوچه درست میکرد ی روز که کریس بسیار غرق در پنالتی زدن شده بود فراموش کرد که ذغال اخته ها رو روی گاز گذاشته و با یک انفجار عظیم خونشون دود شد رفت رو هوا
بعدش مامان بزرگ رونالدو که باهاش زندگی میکرد وقتی صحنه انفجار رو مشاهده کرد در شوک فرو رفت و بعد از دیدن رونالدو به دنبالش دویید با جارو کریس پرید تو آب ولی ناگهان زیر آب هم با چهره غضبناک مادر بزرگ خود روبرو شد و از ترس به سمت مارماهی های بزرگ رفت تا بخورنش مارماهی کریس رو بلعید ولی انقدر بد مزه بود پرتش کرد بیرون
پس از غلط خوردن بسیار رونالدو از آب اومد بیرون متاسفانه مادربزرگ کریس غرق شد رونالدو که خودشو مقصر میدونست خیلی سعی کرد مادربزرگ خودشو دوباره زنده کنه میگفتن در اون روستا یک غول افسانه ای زندگی میکنه که قابلیت زنده کردن افراد فوت شده رو داره کریس با چراغ وارد اون غار سیاه شد و از ترس میلرزید
وقتی با غول مواجه شد غول گفتش وارد قلمرو ما شدی؟ رونالدو با ترس گفت بله من مادربزرگم غرق شده زیر آب میخوام زندش کنم شنیدم شما اکسیری دارید که میتونید اینکارو کنید اگه جسارت نباشه مادربزرگ من رو زنده کنید
غول گفتش خب به همین راحتی که نیست باید معامله کنیم کریس گفتش بله میدونم اما این معامله چیه؟ عول گفتش اول باید برای من الماس آبی رو از قله ی کوه بیاری تا مامان بزرگتو زنده کنم
کریس راهی شد به سمت کوه در ابتدا با یک بیشه زار سرسبز و خیلی زیبا روبرو شد و تصور میکرد کار راحتی داره اما هر چی میرفت بالاتر آتیش از هر طرف زبونه میکشید سنگ زیر پای کریس گیر کرد و گفت آای اما به سختی دستشو رو زمین گذاشت و دوباره بلند شد
به راه ادامه داد تا به طبقه بالاتر رسید که با انبوهی از برف پوشیده شده بود و کریس با اسکیت باید ادامه راه رو طی میکرد در نهایت با پنالتی زدن های متعدد در یخی رو شکوند و الماس آبی رو ورداشت
وقتی کریس برگشت به روستای خودشون تا الماس رو تحویل غول بده رفت ی آب. بخوره چون تشنش بود ناگهان اونجا با مامان بزرگ خودش روبرو شد که خیلی عصبانی بود ولی مامان بزرگ الماس رو که دید خوشحال شد کریس میگفت مامان بزرگ تو زنده ای ننه بزرگ کریس گفت چیه میخواستی الماس رو بالا بکشی
ولی آفرین که پیداش کردی بده من دیگه نیاز نیست کار کنیم اما کریس گفت که این الماس رو برای ی عول پیدا کرده و تو این راه پنالتی های زیادی روانه غار یخی کرده مامان بزرگ کریس گفت باز تو خالی بندی کردی و با جارو زد تو مخش این شد که کلا مغز رونالدو تعطیل شد
صدای پای عول عصبانی شنیده میشد! در رو شکوند و وارد شد عول به سمت کریس حمله کرد رونالدو گفتش دست من نیست که مامان بزرگم ورداشته ولی همینجا بود که مامان بزرگ الماس رو به سمت کریس پرت کرد و غول گفت به من دروغ میگی
رونالدو الماس رو تحویل عول داد ولی مامان بزرگ کریس قاپیدش و فرار کرد غول به دنبال مامان بزرگ کریس دویید و رونالدو به دنبال هر دو ناگهان لب چشمه مامان بزرگ کریس لیز خورد الماس از دستش افتاد و قورباغه بلعیدش
بعدش رونالدو تصمیم گرفت جدا از مادربزرگ خودش زندگی کنه و تمرکز پنالتی زدن خودش رو تو فوتبال بذاره