طرفداری- فوتبالیست های ایرانی مدت ها است فشار رسانه ای وحشتناکی را تحمل می­ کنند. استارت این حمله ی رسانه ای را می توان در همزمانی تقریبی اوج گرفتن والیبال ملی با ناکامی های چندسال اخیر تیم های ملی و باشگاهی فوتبال در ایران دانست. فوتبالیست ها آرام آرام با رسانه ای شدن دریافت پول های میلیاردی، وضعیت اقتصادی نابسامان مردم و فشار تحریم ها و تورم، و البته حواشی شان در داخل و بیرون زمین، به چمن لگدکن هایی تبدیل شدند که هیچ خاصیتی ندارند! این اواخر آخرین ضربه به پیکره نحیف فوتبال وطنی هم وارد شد: مساله سربازی.

اما آیا واقعیت فوتبال همین است که گفته شد؟ برای پاسخ کمی به عقب تر برگردیم. به 8 آذر 1376. به ملبورن و بازی خاطره انگیز ایران- استرالیا و صعود به جام جهانی. روزی که شاید کمتر ایرانی ای از خاطر ببرد. یکی از شیرین ترین خاطرات جمعی انسان ایرانی. یا شادی عمومی مردم در برد تاریخی از آمریکا. حال شما بگویید کدامیک از اتفاقات اجتماعی در ایران به این اندازه برای مردم شادی بخش بوده است یا مردم را حول یک محور اجتماعی جمع می کند؟

شاید بتوان گفت همین فوتبالیست ها تنها کسانی هستند که می توانند این چنین شادی اجتماعی را به جامعه فقط و تنها فقط با یک بازی زیبا هدیه دهند. به راحتی شور اجتماعی به جوانان تزریق کنند و بدون آنکه هزینه زیادی متقبل شویم با ارائه ی یک الگوی اجتماعی و اخلاقی سالم به ایجاد یک سبک زندگی سالم در جامعه بپردازند که می تواند بخش زیادی از جوانان مان را به سمت سالم ترین تفریحات یعنی ورزش بکشاند. بطور مثال صرفا از بازی های انجام شده در لیگ شانزده تیمی ایران (صرف نظر از بازیهای لیگ دسته اول و دسته دوم و لیگ های استانی و شهرستانی) فراغت حاصل شده به چیزی بالغ بر 43200 دقیقه در طول سال می رسد. کدام برنامه ی فراغتی می تواند چنین عملکردی در کشور ما داشته باشد و با چه هزینه ای؟ تعداد زیادی بازیکن، مربی، تماشاچی و ... جذب می شوند و از خطر کشانده شدن جوانان به اعتیاد، خیابان گردی های بی هدف، جمع نشستن های شبانه و بیهوده و... جلوگیری می شود. بی آنکه در مقام مقایسه با دیگر برنامه ریزی های اجتماعی برای سرگرمی یا اوقات فراغت جوانان، هزینه زیادی هم صرف شده باشد.

اتفاقاً بخشی از رسانه ها خواسته و یا ناخواسته در جهتی گام برداشته اند که فوتبال، این بزرگ ترین مجرای تخلیه خشم ها و فشارهای اجتماعی در جامعه هر روز بیش از پیش متهم شود. در حالی که نهاد ورزش و علی الخصوص فوتبال با توجه به علاقه ی شدید ایرانی ها به این ورزش می تواند گره گشای بسیاری از مشکلات در جامعه باشد. فقط می بایست فوتبالیست ها هم کمی به خود بیایند و بدانند چه جایگاهی در اجتماع دارند. شاهد آن دیروز و بعد از برد قطر دوباره رقم خورد. با گل سردار ایرانی در برابر قطر و چند روز قبل تر با برد ورزشی- سیاسی در برابر بحرین. با همین دو برد در استرالیا، نشاط اجتماعی را براحتی می توان در جامعه دید و فوتبالیست ها دوباره به الگوهایی بدل شده اند که حالا مردم لحظه شماری می کنند برای بازی های بعدی شان. این یعنی ارزش اجتماعی و فرهنگی بازی فوتبال و جایگاه فوتبال در قلب مردم.

فوتبالیست ها اگر فقط برخی نواقص اجتماعی شان از جمله چشم و هم چشمی های افراطی در دریافت پول و یا برخی حواشی اخلاقی را رعایت کنند بدل به ستاره هایی خواهند شد که می توانند مردم را به شادی های بزرگ برسانند، به سلامت جامعه کمک نمایند، اوقات فراغت جوانان را پر کنند و البته اگر در رفاه هم زندگی کنند مردم بگویند: نوش جانشان. مزد عرق ریختن های شرافتمندانه شان را دریافت می کنند.