طرفداری - سری مقالات تیم منتخب من از ستونی به همین نام در مجله چهار چهار دو انتخاب شده است. در شماره اول از این سری مقالات، به تیم منتخب جرج بست متشکل از هم تیمی ها و حریفان وی در طول دوران بازیگریش می پردازیم. این مصاحبه در سال 2005 انجام شده است و یکی از آخرین مصاحبه های جرجی، پیش از مرگش است. دروازه بان - گوردون بنکس من وسوسه شده بودم که هم وطنم پت جنینگز را انتخاب کنم، اما بنکسی یک هوا سرتر از او بود و به این خاطر که جام بزرگ را برده است: جام جهانی. نکته خنده دارش این است که گوردون هیچ وقت مقابل من چندان خوب کار نکرد و من همیشه توانسته ام به او گل بزنم اما جاگیری او همیشه بی نقص بود. نسبت به جثه اش بی نهایت دلیر بود. او تماشایی کار نمی کرد اما همانطور که در جام جهانی 70 مقابل برزیل اثبات کرد، در هنگام نیاز می توانست شیرجه های تماشایی هم بزند. مدافع راست - کارلوس آلبرتو من مدافعین کنار تهاجمی را دوست دارم و او بهترین نمونه یک دفاع کنار تهاجمی بود. او در هنگام پیش تاختن بسیار با وقار بود، که نقطه تجلی آن گل چهارم برزیل در فینال 1970 بود. من در مقابل او در انتهای دوران حرفه ایش در NASL بازی کردم اما به مانند کافو الان، او همچنان سرحال بود. انسان دوست داشتنی ای نیز هست. مدافع وسط - بابی مور یک بازیکن عالی، یک رهبر عالی و احتمالا برترین مدافعی که تاکنون دیده ام. به ندرت به نظر می رسید که ضربه سری به توپ بزند یا تکلی بزند اما تکلی که مردم او را با آن به یاد می آورند احتمالا برترین تکل تمام اعصار است، تکلی که او به توپ جرزینیو در جام جهانی 70 زد. من مدافعینی را ترجیح می دادم که راحت تر سر بخورند و تکل بزنند اما بابی هیچ گاه این کار را انجام نداد که گذشتن از او را بسیار سخت می کرد. مدافع وسط - مایک انگلند جان چارلز پیش از من بازی می کرد، پس من ناگزیر یک ولزی دیگر را انتخاب کردم. مایک انگلند بیشتر از مور در کارهای کثیف مدافعین شرکت می کرد پس زوج خوبی برای مور می توانست باشد. او در هوا عالی بود و تکل هایش هم حرف نداشت. او همچنین می توانست به خوبی توپ را از عقب به جریان درآورد. مدافع چپ - پل برایتنر یک مدافع هجومی دیگر. من می توانم او را به خاطر بیاورم که به جلو می تاخت و از راه دور شوت می زد، مخصوصا در فینال های جام جهانی. اواخر دوران حرفه ای من پای به عرصه گذاشت و همه جام ها را در رده باشگاهی و ملی درو کرد. تا اواسط دهه چهارم زندگیش هم به خوبی بازی می کرد، وقتی که تغییر پست داد و به جلوتر آمد. هافبک راست - بیلی برمنر من او را در سمت راست برگزیدم اما احتمالا او در کنار دیو مک کی بازی خواهد کرد. من بالی برای تیمم در نظر نگرفته ام، و به همین دلیل من مدافع کنارهای هجومی ای در نظر گرفته ام. برمنر پیکره اصلی تیم دن روی در لیدز بود. او بسیار محکم بود، اما هیچ وقت مرا نزد، او اینکار را به شریک جرمش جانی جایلز واگذار می کرد. بازی او بد هم نبود، می توانست توپ را در میانه میدان بگرداند و گاهی گل هم بزند. هافبک وسط - دیو مک کی اما او مرا بسیار زده است! احتمالا سرسخت ترین بازیکنی که مقابلش بازی کرده ام. وقتی پای او در بازی شکست، او بلند شد و جوری ایستاد گویی تنها یک ضربه جزیی بوده است. او همچنین فوتبالیست خوبی هم بود. او تمامی زمین را پوشش می داد و می توانست به خوبی توپ را پاس دهد. بازیکنی کلیدی در تیم تاتنهامی بود که موفق شد دابل کند و همچنین لیگ را با دربی چند سال بعد به خانه برد. هافبک وسط - جیم بکستر حقیقتی که جیم بکستر را بیشتر به خاطر شکست تحقیر آمیز انگلستان در ومبلی در سال 67 به خاطر می آورند، در انتخاب او بی تاثیر نبوده است. او حتی از من هم نمایشی تر بازی می کرد و شاید دلیلی که من به خوبی با او کنار می آمدم همین باشد! او بسیار با مهارت بود، یک نابغه واقعی! هر زمان که ما مقابل هم بازی می کردیم سعی می کردیم همدیگر را دریبل کنیم و از یکدیگر بهتر بازی کنیم. هافبک چپ - بابی چارلتون بازی در کنار او لذت بخش بود. من فکر نمی کنم بازیکنی را دیده باشم که به راحتی او بتواند دیگران را جا بگذارد، حتی خودم. من اغلب از سرعتم استفاده می کردم اما بابی طوری این کار را می کرد که گویی بی هیچ تلاشی بازیکنان را جا می گذارد. و وقتی به 27 متری دروازه می رسید، با هر دو پا شوت هایی بسیار مهلک می زد. بسیاری از مردم فکر می کنند که او یک چپ پای مادرزادی است اما من این طور فکر نمی کنم، او آنقدر که با پای چپش تمرین کرد به این سطح از توانایی رسید. انتخاب او آسان است. مهاجم نوک - دنیس لاو وقتی من به یونایتد پیوستم او ستاره و اسطوره تیم بود و من در حیرت بزرگی او بودم. وقتی او از کریدور به سمت من می آمد، من به اتاق کناری پناه می بردم، اما او بسیار گرم با من رفتار می کرد. با در نظر گرفتن اینکه او از تمرین متنفر بود، او به طرز ناباورانه ای سریع بود، در هوا عالی بود و همچنین بسیار شجاع بود. و وقتی به داخل محوطه می رسید بسیار زهر دار بود. در واقع کارهای زیادی نبود که او نتواند انجام دهد. یک مهاجم کامل. مهاجم نوک - جیمی گریوز فقط کافی است به آمار او نگاهی بیندازید تا بفهمید گریوز چه مهاجم خوبی بوده است. اگر او در این دوران بود، تنها آبراموویچ می توانست او را بخرد؛ او اینقدر خوب بود. مردم او را به عنوان یک تمام کننده به خاطر می آورند اما دریبلینگ او نیز خوب بود. او وقتی در تاتنهام بود، گلی را به تیم ما به ثمر رساند که نصف تیم به همراه دروازه بان را دریبل کرد و توپ را درون دروازه خالی لغزاند. من همچنان فکر می کنم که حیف شد او برای فینال جام جهانی 66 انتخاب نشد، اگرچه در نهایت انگلستان موفق به برد شد. ذخیره ها - پت جنینگز و لیام بردی من از ترسم هم شده باید پت بزرگ را به نحوی در تیمم جا دهم. او یک دروازه بان بزرگ دیگر بود. لیام بردی هم بازیکن بسیار تکنیکی و دلنشینی بود و یکی از اولین بازیکنانی بود که در خارج از بریتانیا هم موفق بودند.