فصل ۱۹۹۶_۱۹۹۵ بود... یه پسر ۹ ساله بودم...حدود ۲۹ سال قبل. یه برنامهای بود که هفتگی خلاصهی بازیهای لیگ جزیره رو نشون میداد. از طرح و رنگ کیت لیورپول خوشم امد. اولین تیمی که توی اروپا عاشقش شدم و اون عشق جاودان باقی موند...هر روز با این تیم زندگی کردم و میکنم و خواهم کرد... حتی وقتی ارتباطم با پارتنرم جدی شد و به ازدواج فکر کردیم، گفتم که یکی از مهمترین اتفاقهای زندگیم رو لیورپول و لیورپولی شدنم میدونم...
ولی توی این ۲۹ سال از اون روز، و توی این ۳۸ سالگی فقط چند رخداد تونستن همپای لیورپول برام اهمیت داشته باشن... یا یک درجه بالاتر... اونم وقتی که پای وطن و جان هموطن درمیون بود...
اینقدر خاموشم که حتی رسمی شدن خرید ویرتز هم روشنم نمیکنه...
به امید آرامش وطن و هموطن...


