بیگانه، اثری است درخشان از یکی از سرشناس ترین و بهترین نویسندگان یعنی آلبر کامو. اثری که جایزه نوبل ادبیات را در سال ۱۹۵۷ برای کامو به ارمغان آورد. در این کتاب، کامو به وضوح فلسفه و دیدگاه ابزوردیسم را به نمایش میگذارد. هرچند این کتاب نمادی از اگزیستانسیالیسم هم است ولی کامو، این را تکذیب میکند. آقای مورسو، شخصیت اصلی داستان بیگانه، یک انسان بی تفاوت است. در برابر همه چیز حتی مرگ مادرش. طوری که کامو کتاب را به این شکل آغاز میکند:
امروز مامان مُرد. شاید هم دیروز. نمیدانم. تلگرامی از خانه سالمندان به دستم رسید: «مادر درگذشت. مراسم تدفین فردا. با احترام.» این چیزی را نمیرساند. شاید هم دیروز بوده است.
همین آغاز نشان دهنده بی تفاوتی مورسو است. بی تفاوتی ای که در بعضی لحظات از بین میرود ولی نه برای همیشه و دوباره باز میگردد. کتابی که دو به دو بخش تقسیم شده است و حجم زیادی ندارد اما با این حال، شخصیت مورسو را بی نقص وصف میکند و خواننده کتاب، با شخصیت مورسو غریب است مگر کسی باشد مثل خود مورسو.
این کتاب، میتواند شروعی باشد بر تجربه لذت بخش خواندن آثار آلبر کامو و درک آنها. کمتر آثاری همچون بیگانه، اینطور داستانی را میگویند. داستان ابزوردیسم کامو، داستان زندگی پوچ آقای مورسو، داستان یک بیگانه در جامعه ای که در آن زندگی میکند...



