پس رامبد جان، من از جهان شروع میکنم و میرسم به نقطه‌ای که امروز اینجا درش ایستادیم

 

جهان امروز یه جهان گسسته است

هیچ تعریف یک پارچه‌ای نداره

شرق این حافظه‌ی عظیم هنری که کلافه و خسته است

و به فکر بازیابی واقعیتاشه با غرب

قدرت، فناوری، رسانه‌ موفق، تحمیل میکنه و به فرم محتواش جامعیت داده

در وضع کنونی و این افراطِ دو دسته

هنر یا محکوم میشه به تکرارِ گذشته

یا در لایه‌ای از مصرف‌گرایی با مصداق مختلف

عمق فدای سرعت میشه برای چشمای بهت زده

اما ایرانی که ما درش ایستادیم، این معجون متفاوت

همیشه به بهترین شکل ممکن راه حل کمبودشو شناخته

همیشه راوی نجوا و زمزمه‌ای بوده که از روی خودش بافته

چیزی که نه غرب شنیده نه شرق حرف زده، ضدِ مضمونِ متعارف

این استعداد، ابزارشو میکنه با موجِ نو اصلاح

مُداوماً کرده یه مهمو احیا

چون روح زمانه همیشه این ظرفیتو به موقع هلش داد

اون نغمه‌ی آهسته خودشو هی ساخت و خودشو هی ساخت

تا که بالاخره رسیده به امروز

و تو خلاقیت ذهن ما هم خودشو انداخت

ما خوشبختیم به ما شده چون الهام

به شکل ویژه‌ای، ایده‌ای با بافتِ کنش و اقدام

که تولدِ متفاوت و نوع خاصی از شوئه و اجراست

اثر،مخاطبِ اثر، خالقِ اثر

سه راسِ مهم صاحب‌ِنظر

هم تابعِ همن هم واسطه‌گرن

میکنه این شاکله‌یِ زاده‌یِ بشر

از هنر به فرهنگ، به جامعه سفر تا بده ثمر

این یه محبته، فرصته

یعنی برگزاری یک رویدادِ هنریِ مُفصَّلِ منسجم

همزمان با تمرینِ اجتماعی صلح‌آمیز و کنجکاوی یک سخنور مستقل

با بازتعریف مولفه‌هایِ این مثلثِ منحصر

شده منتجِ به یه طرح مشخص و مُدَوَّنِ مطمئن

به اسم کارناوال

دیگه هنرمند فقط یک ارائه‌کننده نیست

چون دعوت میکنه به جدال هنر بری

تا که به چالش بکشه نگاهشو هر سری

اونم توسط کی!

تماشاگری که قطعا کرده ملاکشو خط‌کشی

و تقلیل نمیره به فقط تشویق و صدای بلندِ جیغ

تماشاگری که شاید فاقد تخصص هنری باشه

اما گرایش و طرز دیدش مهمه که این یه ادیت‌زُدایی بجائه و منطقی

خانوم ها آقایان امیدوارم که از کارناوالتون لذت ببرید