در فصل 2013-2012 میلادی، فرانک ریبری به اوج هنر فوتبالی خود رسیده بود. وینگر فرانسوی و مسلمان  بایرن مونیخ که با موهای بلند و یال‌مانندش شناخته می‌شد، در آن فصل تبدیل به قلب تپنده تیمی شد که تاریخ ساز شد. سه گانه قهرمانی (لیگ قهرمانان اروپا، بوندسلیگا و جام حذفی آلمان) دستاوردی بود که کمتر کسی می‌توانست از کنار آن به سادگی بگذرد. اما وقتی زمان اهدای توپ طلایی فرارسید، گویی همه این دستاوردها نادیده گرفته شد.      فرانک ریبری در آن فصل نه فقط یک بازیکن تأثیرگذار، بلکه روح تیم بایرن مونیخ بود. او با حرکات سریع، پاس‌های دقیق و توانایی بی‌نظیر در خوانش بازی، تبدیل به موتور محرکه تیمی شده بود که همه رقبا را در اروپا به زانو درآورد. در لیگ قهرمانان، او یکی از معدود بازیکنانی بود که در هر مرحله تأثیر مستقیم داشت. از بازی‌های گروهی تا فینال، حضورش همیشه محسوس بود.

 

  

 

اما آمار تنها بخشی از داستان بود. ریبری در آن فصل نشان داد که فوتبال فراتر از اعداد و ارقام است. او با حرکات خود فضاها را می‌گشود، حریفان را گمراه می‌کرد و هم‌تیمی‌هایش را به موقعیت‌های گل رساند. در فینال لیگ قهرمانان مقابل دورتموند، او یکی از اصلی‌ترین عوامل پیروزی بایرن بود، حتی اگر نامش در میان گلزنان نباشد.  

سیاست‌های عجیب فیفا

 

در آن سال، فیفا تصمیمی عجیب گرفت. آنها مهلت رای‌گیری برای توپ طلایی را تمدید کردند تا بازی‌های پلی‌آف مقدماتی جام جهانی را هم شامل شود. این تصمیم دقیقاً همزمان شد با هت تریک کریستیانو رونالدو مقابل سوئد. رونالدو در آن بازی خیره‌کننده بود، اما آیا این بازی‌های پلی‌آف می‌توانست معیاری برای انتخاب بهترین بازیکن سال باشد؟   رسانه‌های پرتغالی و اسپانیایی کمپین تبلیغاتی گسترده به راه انداختند. تصاویر رونالدو در حال گلزنی همه جا پخش شد، در حالی که ریبری و بایرن مونیخ چنین حمایتی از سوی رسانه‌ها نداشتند. گویی ارزش سه گانه قهرمانی زیر سؤال رفته بود.  بازیکنان بایرن مونیخ یکی پس از دیگری از این تصمیم انتقاد کردند.

این یک شوخی بی مزه بود. فرانک نقی بهترین بازیکن ما و فرانسه، بلکه بهترین بازیکن اروپا در آن سال بود. اگر برنده سه گانه شایسته توپ طلا نیست، پس این جایزه دیگر چه ارزشی دارد؟

 

( فیلیپ لام )

ما همه جام ها را بردیم، اما انگار کسی این را ندید. فوتبال دیگر به تیمی بوده اهمیت نمی دهد.

 

( آرین روبن )

 

از آن شب به بعد، دیگر هرگز مراسم توپ طلا را دنبال نکردم. آن شب همه چیز برای من تمام شد. فهمیدم که این جایزه دیگر آن چیزی نیست که فکر میکردم. من تمام تلاشم را کردم!

 

( فرانک ریبری )

  در مراسم اهدای جوایز، دوربین لحظه‌ای را ثبت کرد که ریبری با چشمانی نمناک به زمین خیره شده بود. این تصویر تبدیل به نمادی از ناعدالتی در فوتبال شد. گویی همه می‌دانستند که او شایسته این جایزه بود، اما سیاست و تبلیغات برنده شد.  

 

این ماجرا نشان داد که توپ طلایی گاهی تحت تأثیر عوامل خارج از زمین قرار می‌گیرد. یوپ هاینکس، مربی بایرن در آن فصل، جمله‌ای گفت که هنوز هم طنین‌انداز است:  

اگر بهترین بازیکن تیم برنده سه گانه شایسته توپ طلا نباشد، پس این جایزه دیگر به چه دردی می خورد؟ فرانک قربانی سیستم شد، نه فوتبال.

 

( یوپ هاینکس)

و شاید حق با او بود. از آن سال به بعد، بسیاری از بازیکنان و هواداران به ارزش واقعی توپ طلایی شک کردند. ریبری هرگز آن جایزه را نگرفت، اما در خاطره‌ها به عنوان یکی از بزرگ‌ترین بازیکنانی ثبت شد که توپ طلایی را نبرد... اما باید می‌برد.