گلایه نامزد آلفردو دیاستفانو: پرز زندگی مان را خراب کرد: جینا گونزالس نامزد 38 سالۀ آلفردو دیاستفانو در بیانیهای انتقادآمیز از فلورنتینو پرس (رئیس باشگاه رئال مادرید)، را فردی بیرحم توصیف کرد که فقط به رسیدن به اهداف مالیاش فکر میکند نه چیز دیگر.
چند وقتی از درگذشت آلفردو دیاستفانو، اسطوره رئالمادرید میگذرد اما انگار ماجرای نامزدی او با منشی ۳۸ سالهاش که چند ماه پیش از مرگش جنجال به پا کرده بود، قصد تمام شدن ندارد.
«جینا گونسالس»، منشی شخصی دی استفانو بود که این اواخر رابطهشان به نامزدی کشیده شد، اتفاقی که صدای فرزندان دن آلفردو را حسابی درآورد. آنها با این موضوع به شدت مخالفت کردند چون معتقد بودند جینا به خاطر پول به پدرشان نزدیک شده و او هم که به دلیل کهولت سن قدرت فکریاش را از دست داده، گولش را خورده است.
او را ناتوان ذهنی معرفی کرد تا…
جینا حالا در مصاحبه با «رادیو کانتیننتال» آرژانتین پای فلورنتینو پرس، رئیس رئال را وسط کشیده و گفته او باعث شده همه فکر کنند دی استفانو از نظر ذهنی ناتوان است تا بتواند درآمدهای مربوط به حق تصویرش را به جیب بزند. جینا در این مصاحبه گفته در گیرودار جنجالهای نامزدیاش با دی استفانو، یکی از فرزندان او تهدیدش کرده فلورنتینو پرس علیهاش وارد عمل خواهد شد و همینطور هم شده: «نمیخواستم حرفهایی که به من میزدند را باور کنم اما زمان، خودش همه چیز را ثابت کرد. فلورنتینو از آلفردو شکایت و از او سلب صلاحیت کرد و به جای اینکه به فکر خوشحال کردنش باشد، او را به عنوان یک ناتوان ذهنی به دنیا معرفی کرد تا حقوق تصویرش را مال خودش کند… برخورد باشگاه رئالمادرید با رابطه من و آلفردو خیلی بد بود. یک سری آدمها هستند که فقط به پر کردن حسابهای بانکیشان فکر میکنند و اصلاً انگار در سینهشان دل ندارند.»
کسی را خوار کردید که…
نامزد جوان «پیکان طلایی» از فرصت استفاده کرد و برای رئیس رئال پیام فرستاد: «شما هم زندگی آلفردو دی استفانو و هم زندگی من را خراب کردید. آقای فلورنیتنو پرس… آلفردو حق داشت باقیمانده عمرش را هر طور که دلش میخواست بگذراند. شما خیلی بد با او رفتار کردید و کسی را خوار کردید که در طول زندگیاش همه چیزش را برای رئالمادرید داده بود… فلورنتینو باید بداند که باشگاه مال همه شرکاست نه فقط او.» جینا دست آخر در مورد چگونگی رابطهاش با دی استفانو حرف زد، رابطهای که از نظر او هیچ چیز کم نداشته: «… آلفردو آنقدر خوشحال و راضی بود که از من میخواست بچه به فرزندی قبول کنیم. او از بچه خیلی خوشش میآمد.»