مرا عاشق چنان باید که هر بادی که برخیزد

قیامت های پر آتش ز هر سویی برانگیزد

دلی خواهم چنان دوزخ که دوزخ را فرو سوزد

دو صد دریا بشوراند ز موج بحر نپرهیزد

چو شیری سوی جنگ آید دل او چون نهنگ آید

بجز خود هیچ نگذارد و با خود نیز بستیزد