تولد 40 سالگی نیکی بات ♥ و تولد 38 سالگی فیل نویل دو تن از اعضای آکادمی 92 و اسطوره های باشگاه مبارک...متن زیر طولانی هست ولی ارزش خوندن رو داره :) *گزیده ای از دوران ورزشی فیل نویل به زبان خودش وسایر اعضای کلاس 92 : "من همیشه با کسانی بازی می کردم که دو سه سال از خودم بزرگ تر بودن.چه به عنوان دفاع وسط..چه دفاع کناری و چه به عنوان هافبک هیچ وقت در رده سنی خودم بازی نمی کردم.اون موقع که بچه بودم با مرد های بزرگ بازی می کردم..برای همین خیلی زود فهمیدم که برای پیشرفت کردن باید مهارت های زیادی داشته باشم. مربی تیم ملی بهم گفت باید تصمیم بگیری و برای خودت یک پست انتخاب کنی.چون اگه این کار رو بکنی دوران حرفه ای بهتر و طولانی تری در انتظارته.ولی من پیش خودم گفتم این مضخرف ترین حرفیه که تو عمرم شنیدم.می گفتم من الان 19 سالمه و بازیکن ثابت منچستر یونایتدم.چون اون موقع نیاز داشتم به خودم اعتمادبه نفس بدم و فکر کنم کارهایی که می کنم و چیز هایی که بهشون اعتقاد دارم درستن. *گیگزی : فیل همیشه محبوب بود چون میتونست با هرکسی بجوشه.فیل از اون آدم هایی بود که همیشه تو رختکن خوش اخلاق بود و آدم دلش می خواست در کنارش باشه چون کاری می کرد که اطرافیانش راحت باشن بهشون خوش بگذره.* یک مدافع پوششی باید برای خودش یک حرکت خاص رو شگر داشته باشه.شگرد من یک پا دوپا بود.هر روز روی اون حرکت کار می کردم..یک روز در یک بازی در الدترافورد اون رو اجرا کردم.یگ پا دو پا زدم و رفتم به خط دوم و توپ رو ارسال کردم چیزی نمونده بود که گل بزنیم وقتی داشتم برمی گشتم دیدم ( باتی و بکس و کین ) دارن از خنده روده بر میشن.آره با تمام وجود می خندیدن ولی من نمیدونستم چرا دارن می خندن.آخه من بهترین یک پا دوپای تاریخ باشگاه رو زده بودم ولی اون ها داشتن از خنده روده بر می شدن.برای همین دفعه ی بعدی یک پا دو پای دوبل زدم .هوادارا حسابی تشویقم کردن اگه اشتباه نکنم چون فکر کردن دارم ادا در می آرم ولی اون حرکت برای من خیلی جدی بود وشش ماه بود که داشتم روش کار می کردم. یادمه اون حرکت رو در الدترافورد و در بازی با ساوتهمپتون اجرا کردم.وقتی که یک پا دوپای دوبل زدم وبرگشتم کین که جلوم بود برگشت و گفت که "مسخره بازی رو بزار کنار" گیگزی :" وقتی که اون اتفاق می افتاد خیلی خوشحال نمی شدم ..آخه داشتم بازی می کردم..پیش خودم فکر می کردم عالیه..بچه ها همونطوری که میخوام بازی می کردن اما بعد از چند ثانیه فیل اعصاب آدم رو خراب می کرد." احتمالا کارم خوب نبود چون همه داشتن به خاطر اون حرکت سر به سرم می گذاشتن. ----------------------------------------------------------------------- *صحبت های تعدادی از گروه در مورد نیکی : *فیل نویل : "نکته ی جالب در مورد نیکی اینه که هر چقدر سنش بالا تر میره قیافش مثل پسر بچه های ده یازده ساله ی شر و شور که میخوان خراب کاری کنند.سر الکس همیشه می گفت بات تو میخوای شیطنت کنی .همیشه همین رو می گفت." شیطنت های بچه گانه ی مسخره.یک بار با یک قوری چای با پیتر اشمایکل شوخی کردم.فکرش رو بکنید با اون غول دو متر و سه سانتی متری !!! *اسکولزی : " وقتی اومد توی رختکن دید یک سینی پر از ساندویچ و یک قوری نقره ای پر از چایی یا قهوه روی میزه.اون روز هوا خیلی سرد بود و ما همه توی رختکن نشسته بودیم .اشمایکل رفت که یک ساندویچ برداره و یک فنجان چای بریزه بدون اینکه روحش از چیزی خبر داشته باشه " من رفتم و یک کتری خیلی داغ گذاشتم روی تخت جوری که وقتی اشمایکل میشینه باسنش بخوره به کتری :| وقتی که برگشتم دیدم همه بچه ها دارن می خندن و منتظرن تا ببینن چه اتفاقی می افته.اما وقتی اشمایکل رسید اونجا و یک چرخ کاملزد و از جلو خورد به کتری داغ. *اسکولزی : " یک صدای اینطوری اومد : هیس س س س!!! ما هاج و واج مونده بودیم.چون باورمون نمیشد واقعا اتفاق افتاده باشه ." *گیگزی : " تنها صدایی که شنیدم این بود : آخ..چیکار میکنید؟؟ " با تمام وجود می خواست داد بزنه..می خواست منو بکشه من هم کتری رو انداختم و پا گذاشتم به فرار.همینطور که از دستش فرار می کردم پام می خورد به کتری و کتری به اینور و اونور پرتاپ میشد..آخر سر پام یه تاول گنده زده بود *گیگزی : " نمی دونم توی سرش چی بود ولی اینو می دونم یه پسر بچه ی شر و شیطون توی وجودش بود باری همین وقتی اون وقری داغ رو دیده بود با خودش گفت با این چیکار می تونم بکنم؟؟ آها فهمیدم این کارو می کنم.آره اون قدر به فکر شیطنت کردن بود که دیگه به هیچی فکر نمی کرد. *اسکولزی : "اون یکی از خنده دار ترین اتفاق هایی بود که دیده بودم..عالی بود" *صحبت های خود نیکی بات و سایرین در مورد زندگی اش : من در گورتون بزرگ شدم و از این بابت خوشحالم .اونجا یک محله ی کارگری واقعی بود و من همیشه پیش رفقام بودم.اونجا همه هوای همدیگه رو داشتن و آدم هرجا می رفت در خونه ها به روش باز بود. *گیگزی : " باتی اهل کوردونه و فکر کنم همونجا فیلم ( شیم لس ) رو توش ساختن.این رو گفتم تا یادتون بیاد از چه جور جایی حرف می زنم.اما باتی به جایی که توش بزرگ شده افتخار می کنه.فکر کنم یکی از اولین ماشین هاش یک اوریون بود.یادمه یک بار که سوارش شدم زیر رو پام رو دیدم دیدم یک زنجیر خیلی کلفت اونجا است.گفتم باتی این چیه؟؟ گفت آره آره جایی که من زندگی می کنم آدم باید از این جور چیز ها همراهش باشه..عادت داشت اون زنجیر رو دور دسته فرمان و دنده بپیچه.زنجیر خیلی ضخیمی بود مثل لنگر کشتی ها. بعضی وقت ها تعجب می کردم که چطور می تونه ماشین وزن این زنجیر رو تحمل کنه .باتی فقط برای احتیاط گذاشته بود تو ماشین . *اسکولزی : "از اون بچه های باحال خیابان .آدم وقتی به مشکل بر میخورد مطمئن بود که اگه این طرف و اون طرفش رو نگاه کنه باتی پیداش میشه و ترتیب کار ها رو میده..فکر کنم چند بار هم پشت گری در اومده بود." *گری نویل : " آدم وقتی از زیر گذر ها رد میشه بهتر بود چند نفر باهاش باشند نه؟؟ باتی خیلی گنده نبود ولی تکنیک کار رو بلد بود و میتونست چطور حریف رو سر جاش بشونه.میدونین که چی میگم؟؟ می دونست چطور باید بزنه" *فیل نویل : " در تیم جوانان نیکی بهترین بازیکن تیم بود.نیکی خلق و خوی عجیبی داشت و میتونست در هر رقابتی و در هر سطح بازی کنه بدون این که بترسه