جام جهانی ۱۹۹۰ در ایتالیا، شاید از نظر گل‌های زده یکی از کم‌هیجان‌ترین تورنمنت‌ها بود، اما از نظر شخصیت‌ها، داستان‌ها و لحظات فراموش‌نشدنی، یکی از غنی‌ترین دوره‌های تاریخ فوتبال محسوب می‌شود. ترکیب منتخب این تورنمنت، مثل یک قاب طلایی از خاطرات است؛ جایی که اسطوره‌ها کنار هم ایستاده‌اند.

در خط حمله، سالواتوره شیلاتچی با چهره‌ای آفتاب‌سوخته و چشمانی پر از عطش گلزنی، به نماد غیرمنتظره‌ی موفقیت تبدیل شد. روژه میلا، پیرمرد دوست‌داشتنی کامرونی، با رقص‌های کنار پرچم کرنر، قلب‌ها را تسخیر کرد. یورگن کلینزمن، با سرعت و شم گلزنی‌اش، آلمان را به سوی قهرمانی هدایت کرد.

در خط میانی، مارادونا هنوز جادوی ۸۶ را در پاهایش داشت، هرچند این بار با اشک‌های نیمه‌نهایی. پل گسکوئین، با آن چهره‌ی کودکانه و اشک‌های معروفش، نماد تراژدی فوتبال انگلیس شد. دراگان استویکوویچ، هنرمند یوگسلاوی، با پاس‌های طلایی‌اش، نشان داد که فوتبال در بالکان یک هنر است. و لوتار ماتئوس، کاپیتان آهنین آلمان، مثل یک ژنرال در میدان جنگ، همه چیز را تحت کنترل داشت.

در خط دفاع، فرانکو بارزی و پائولو مالدینی، دیوار مستحکم ایتالیا بودند؛ ترکیبی از تجربه و جوانی، عقل و احساس. آندریاس برمه، با آن پنالتی تاریخی در فینال، قهرمانی را برای آلمان رقم زد.

و درون دروازه، سرخیو گویکوچه‌آ، درخشان‌ترین دروازه‌بان آرژانتین، با مهارهای پنالتی‌اش، به قهرمان غیرمنتظره‌ی تورنمنت تبدیل شد.

این تیم، نه فقط مجموعه‌ای از بازیکنان بزرگ، بلکه یک روایت عاشقانه از روزهایی‌ست که فوتبال هنوز ساده، انسانی و پر از احساس بود. روزهایی که هر بازی، یک داستان بود و هر بازیکن، یک قهرمان.