صرفا تخیلات و تفکرات بدون تفکر.
آیا میتوان گفت همانطور که اگر شر نباشد، خیر وجود نخواهد داشت چون همه چیز خیر خواهد بود و ویژگی خیر بودن خیر، یک ویژگی عادی میشود، اگر هستی هم هست، پس نیستی هم وجود خواهد داشت چون هنگامی که هستی همیشه باشد، بی معنا میشود و ویژگی اش که بودن است عادی میشود؟ اگر عقلانی به این قضیه نگاه بیاندازیم، به این نتیجه خواهیم رسید که بدون نیستی، هستی ای هم وجود نخواهد داشت. بدون هستی هم نیستی هم نخواهد بود. درحال حاضر ما در هستی هستیم، پس نیستی نیز وجود خواهد داشت. مگر اینکه ماورالطبیعه، معنویات و مسائلی که این استدلال را میشکند وجود داشته باشند. همانند ادیان، خدا و... . این تحلیل از منظر معنا شکل گرفته یعنی بی معنا شدن و عادی شدن هستی وگرنه از لحاظ وجود، احتمال ابدیت و جاودانگی وجود دارد. اینگونه میشود که وجود خواهد بود. چه با معنا، چه بی معنا.



