⚠️فقط به یک نفر رای دهید

⚠️دوبار به یک شخص رای ندهید

فردوسی بسي رنج بردم بدين سال سي

عجم زنده کردم بدين پارسي

پي افکندم از نظم کاخي بلند

که از باد و باران نيابد گزند

بناهاي آباد گردد خراب

ز باران و از تابش آفتاب

 

حافظ مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست

تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست

واله و شیداست دایم همچو بلبل در قفس

طوطی طبعم ز عشق شکر و بادام دوست

زلف او دام است و خالش دانه آن دام و من

بر امید دانه‌ای افتاده‌ام در دام دوست

سر ز مستی برنگیرد تا به صبح روز حشر

هر که چون من در ازل یک جرعه خورد از جام دوست