من راوی کلمه ت*خمم قانون مورفی 

تو ام بودی طرف ما اگ بازیو بردی

هیچوقت نگرفتم از خدایی توضیح 

اصن حال نمیکنم باشی پیشمون افتی

 

سر صبح پُمیشم چت روله مزه 

زهرمار میده ولی خو ی کافی حلش 

میکنه تا بسازه از این عالی تر شه 

روزا میگزره من پی گ*اییدن ورس 

 

میندازم وسط. فلوم اصن 

نشنیدی بلا عوض میام وسط 

تراما داری تو من پی تراست فقط 

عادت کرده بودم ب ی راه کج 

 

از ی حس ب استرس ول کنو بش برس 

زهرچشم بگیرو سفت باش اون علم غیب 

داره بم میگه حفظه راه کن او کور نسبت

ب هرکی آتو داده دستت

 

من میگم بسه دو دیقه لثه 

نزن پرته همش حواسه ب من چ 

فکر مصرفو بگ*اییه او ترکش 

میدونم چی میگزره تو اون کله 

 

ولی من همینم عقیدم مثل قبلنا نیست جدیدا

هنوزم میزنم تا ک شب بشه انگاری کله رو بد گ*اییدم

 

هنوز جوونه تو سرم میزنه میکنه روشن 

باید ادامه داد تهش خودم این بازی بردم 

جنگه ماورای روح تنو امرزش ی فرصت

لایقی ک تو بگایی میسازی با قدرت 

 

 ی تمدن جدید از ادما ک ندید پدید 

ندارن چشم ببین میرم بعدی 

میکشم زیر چهار پایت بی معطلی 

فکر نکن مهم بودی هه نی عددی 

 

 توی ی مقدسات انقدر دیدم غذاب 

ک بریدم ع دینه این همه سال 

همه جواب سوالا نی تو کتاب

قَرضیتِ. ی روزی بهت میده جواب 

 

نگرد دنبال اون تو آینه یه روح 

میبینم ک بهم میده بازتابه نور 

اگه زشته یا كدر سرحال یا فِرش 

هندل میکنم تا ک زود بشه صیف