متن آهنگ آقای کاکتوس حسین عتیقی

یه سایه پشت پنجره س ، هر شب که بارونه مردی که قصه شو فقط گیتار می دونه تا صبح ساز دستشه و آواز می خونه تو سوز آوازش ، هزاران درد پنهونه شاید مسافر یه قطاره که صبح زود اومده به ایستگاه و قطارش نیومده شاید قرار بوده دوتایی برن سفر اما رسید و دیده که یارش نیومده میگن یه روز بارونی از راه میرسه زخمی تر از کسی که به قلب خطر زده زخماش یکی یکی به تنش خار می شدن مثل یه کاکتوس که صحرا دراومده آقای کاکتوس ازاون روزهای تلخ شاید هزار زخم نگفته ست رو تنش اما هنوز می گذره و ساده و صبور لبخند می زنه به همه ، حتی دشمنش آقای کاکتوس یه اسم اضافه نیست اسم یه گلفروشی ،بِرَند یه کافه نیست تنها تر از اونه که به فردا نگاه کنه اصلا شبیه اون که خیالی ببافه نیست درگیر روزگار خودش ، خسته از جهان کابوس هر شبی که به پایان نمی رسه نه آدم بدیه که مردم ازش بگن نه قهرمان قصه ی غمگین هیچ کسه

 

?️?
«آقای کاکتوس» قصه‌ی مردیه که زخماش رو هیچ‌وقت جار نمی‌زنه.
آدمی که توی نگاه اول شاید پر از خار به نظر بیاد،
اما اون خارها چیزی نیست جز یادگار روزهای سختی که از دلش گذشتن.

این آهنگ درباره‌ی همه‌ی ماست؛
درباره‌ی آدمایی که قضاوت شدن،
تنها موندن، یا بی‌صدا درد کشیدن.
کسایی که شاید قهرمان قصه‌های بزرگ نباشن،
اما قهرمان صبوری و ادامه دادن زندگی هستن.

? «آقای کاکتوس» نمادیه از آدمایی که با وجود زخم‌هاشون،
هنوز لبخند می‌زنن، هنوز می‌بخشن،
و هنوز برای فردا ایستادن.

? این آهنگ تقدیم به همه‌ی دل‌های زخمی اما مقاوم...
به همه‌ی کسایی که توی طوفان زندگی خم نشدن.