واقعا دیگه نمیتونم... هیچ انگیزه یا امیدی ندارم،انگار کل وجودم مرده و صرفا دارم یه جنازه رو سالم نگه میدارم. هر فکری به سرم میزنه روز بعدش پشیمون میشم چون میدونم هر کاری کنم تهش باز همین حس باهامه و نمیتونم خودمو سرپا نگه دارم. راستش دیگه اون آدم قدیم نیستم، نمیتونم برای هیچ چیزی تلاش کنم چون دیگه امیدی به آینده یا چیزی که میخواد بعدش پیش بیاد ندارم. قرص های ضدافسردگی، تراپی، هیچکدوم روم تاثیر نذاشتن چون زندگی برام صرفا یه اجباره، خیلی وقته که توی ذهنم خودمو کشتم ولی کسی نمی بینه. واقعا اگه این حس رو داشتین قبول ندارین مرگ تنها راهش بود؟ زندگی اجباری تهش فقط فرسودگی بیشتره. چرا باید محکوم به زنده موندن باشم وقتی برام بی معناست
نمیتونم از فکر خودکشی بیرون بیام
۲۵۹ بازدیدشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۴ - ۲۱:۲۹
این مطلب توسط کاربران طرفداری ارسال شده است و دیدگاه طرفداری نیست.


