بخش اول: میراث دوام و الهام‌بخشی آمریکا

از ژوئیه ۱۷۷۶، جملات بنیادین اعلامیه استقلال آمریکا – "ما این حقایق را بدیهی می‌دانیم که همه انسان‌ها برابر آفریده شده‌اند" – نه تنها در لندن و پاریس، بلکه در مادرید، وین و کپنهاگ منتشر شد و به سرعت به یک نیروی فکری جهانی تبدیل گشت. این آرمان‌ها در قلب اعلامیه حقوق بشر و شهروند فرانسه (۱۷۸۹) و اعلامیه استقلال هائیتی (۱۸۰۴) طنین‌انداز شد و بعداً الهام‌بخش تأسیس کشورهای جدید از لیبریا تا چکسلواکی شد. در واقع، آمریکا صرفاً با وجود خود، ترویج‌دهنده دموکراسی بود؛ آرمان حقوق بشر و حاکمیت قانون در DNA این ملت حک شده بود و آرزوهایش همواره دیگران را برمی‌انگیخت، حتی در مواقعی که خود آمریکا از تحقق کامل آن‌ها باز می‌ماند.

در قرن بیستم، این الهام‌بخشی به یک سیاست رسمی تبدیل شد. وودرو ویلسون در جنگ جهانی اول و فرانکلین روزولت در جنگ جهانی دوم، آمریکا را به عنوان "زرادخانه دموکراسی" معرفی کردند که متعهد به دفاع از اصول صلح و عدالت در برابر قدرت‌های خودکامه است. در طول جنگ سرد، مفاهیمی مانند "آزادی" و "حقوق" به هویت ملی، فرهنگی و نظامی آمریکا گره خورد و صادراتی مانند اقتصاد آزاد، مطبوعات آزاد و حتی موسیقی جاز (مانند برنامه "صدای آمریکا" با مخاطبان ۳۰ میلیونی در بلوک شرق) به ابزاری برای ترویج ارزش‌ها تبدیل شد. اگرچه این گفتار اغلب با حمایت از دیکتاتوری‌ها ریاکارانه بود، اما ایمان دموکراتیک در مرکز سیاست خارجی قرار داشت و به تقویت دموکراسی‌های نوپا در اروپای غربی، ژاپن، کره جنوبی و تایوان کمک کرد. در نهایت، این آرمان مشترک به نفع خود آمریکایی‌ها نیز بود؛ زیرا در میان شکاف‌های عمیق داخلی، دفاع از آزادی به یک هدف مشترک فراحزبی تبدیل شد. نهادهایی مانند رادیو اروپای آزاد و وقف ملی برای دموکراسی (NED)، که توسط رونالد ریگان برای ترویج زیرساخت‌های دموکراسی تأسیس شد، با حمایت هر دو حزب فعالیت می‌کردند.

بخش دوم: انقلاب تلخ ترامپ و افول ایده‌آل‌ها

در طول چند سال اخیر، سیاست خارجی آمریکا یک انتقال دراماتیک را تجربه کرده است؛ دور شدن از ایمان دموکراتیک و حرکت به سمت ترویج یک دیدگاه سینیستی‌تر و اقتدارگرایانه از جهان. این تغییر به نهادهایی که برای ترویج آزادی ساخته شده بودند، ضربه سنگینی وارد کرده است. دولت ترامپ تلاش کرد تا پخش‌کننده‌های خارجی آمریکا را تعطیل کند و افرادی مانند کاری لیک (که مسابقات انتخاباتی را باخته بود) را برای تضعیف شدید "صدای آمریکا" منصوب کرد که به لغو ویزای خبرنگارانی انجامید که سال‌ها برای آمریکا کار کرده بودند. NED که مروج انتخابات عادلانه و حاکمیت قانون بود، اکنون هدف حملات تئوری‌پردازان توطئه قرار گرفته است و این باعث می‌شود که ریگان به یک آرمان‌گرای ساده‌لوح به نظر برسد.

این چرخش در سیاست خارجی، ریشه در تغییرات گسترده‌تری در داخل دارد. ترامپ رئیس‌جمهوری است که به‌طور مستمر به قضات و روزنامه‌نگاران حمله می‌کند، با قلدری مدیران عامل را مجبور به واگذاری سهام شرکت‌ها می‌کند، از نیروی نظامی در شهرهای آمریکا استفاده می‌کند و شکاف عمیق بین دو آمریکای سرخ و آبی را به شکلی پرشور تشویق می‌کند. در عرصه بین‌المللی، ترامپ با دیکتاتورها راحت‌تر است تا متحدان دموکراتیک، و سیاست‌های تنبیهی او (مانند تعرفه‌های گمرکی) به اقتصاد کشورهایی مانند لسوتو آسیب زده است.

بخش سوم: جایگزینی فرهنگ آزادی با فساد و معامله

آسیب جدی‌تر، جایگزینی فرهنگ آمریکایی است. امروز، سریع‌ترین شکل انتشار فرهنگ آمریکایی در جهان، نه برنامه‌های جاز رادیویی، بلکه پلتفرم‌های رسانه‌های اجتماعی هستند که تئوری‌های توطئه، افراط‌گرایی، پورنوگرافی و اسپم را به هر گوشه از کره زمین پمپاژ می‌کنند. حملات ترامپ به "قضات رادیکال چپ" و "رسانه‌های اخبار جعلی" اکنون با سرعت بیشتری در جهان منتشر می‌شود تا آرمان‌های اعلامیه استقلال. این اتهام "اخبار جعلی" توسط دیکتاتورهایی مانند ولادیمیر پوتین و رودریگو دوترته (فیلیپین) برای نابود کردن روزنامه‌نگاری مشروع استفاده می‌شود.

قهرمانان آمریکا نیز تغییر کرده‌اند؛ در حالی که قبلاً دولت آمریکا ورود مخالفان سیاسی مانند الکساندر سولژنیتسین را تسهیل می‌کرد، اکنون دولت ترامپ تمام تلاش خود را برای نجات و استقبال از افرادی مانند برادران تیت (متهمان تجاوز در بریتانیا و رومانی) به کار می‌گیرد. کنگره فرهنگی آزادی جای خود را به کنفرانس اقدام سیاسی محافظه‌کاران (CPAC) داده است؛ یک رویداد قابل جابجایی که به ملی‌گرایان هم‌فکر در سراسر جهان این امکان را می‌دهد که با پرداخت هزینه، نمایش‌های "ماگا" (Make America Great Again) را تولید کنند و از سخنرانان آمریکایی برای کسب تیترهای خبری استفاده کنند.

تصویر کنونی آمریکا دیگر با آرمان آزادی مترادف نیست، بلکه با معامله‌گری، مخفی‌کاری و منفعت‌طلبی تعریف می‌شود. دیگر ادعایی مبنی بر اشتراک ثروت وجود ندارد؛ ** USAID** و زیرساخت‌های بشردوستانه آمریکا به سرعت برچیده شده‌اند. تصویر "آمریکایی سخاوتمند" از بین رفته و تنها تصویر "آمریکایی زشت و کلاهبردار" باقی مانده است. این افول، تأثیری عمیق، گسترده و طولانی‌مدت خواهد داشت. همانطور که وجود دموکراسی آمریکا الهام‌بخش بود، زوال آن نیز به همان اندازه الهام‌بخش احزاب خودکامه جدید در سراسر جهان خواهد بود. اگر آمریکا دیگر کشوری نباشد که هدفش بهتر کردن جهان است، بلکه صرفاً ابزاری برای ثروت‌آفرینی رئیس‌جمهور یا ترویج دوستان حزب حاکم باشد، دلیلی برای کار مشترک در داخل باقی نمی‌ماند و آرمان‌های باشکوه قرن هجدهم برای همیشه به فراموشی سپرده خواهند شد.