یک دوست صمیمی دارم به اسم آقا محمد رضا رفت وآمد خانوادگی باهم داشتیم  با پدر محترم وخواهر ومادرشون همینطور برعکس تا اینکه نمیدونم چی شد دلم لرزید وهمش تو شک بودم به آقا محمد رضا بگم یا نه ولی شیش ماه قبل گفتم وایشون هم قبول کرد خواهر محترمشون بانو رو به من بسپرن الان هم مشغول خرید برای مراسم عقد هستیم ومن به بانو گفتم نظر فقط نظر شما اما یه سری مشکلات کوچیک هم داریم مثلا بانو خیلی ول خرج هست اما من فکر آینده رو هم میکنم ولی نمیتونم به بانو بگم  کمتر خرج کن میترسم فکر کنه از این پسر هایی هستم که اهل پول خرج کردن نیستند به نظرتون چیکار کنم؟ نمیتونم از گل نازک تر هم بهش بگم چون واقعا با تمام دختر های دیگه فرق داره