معین♦️پس چرا عاشق نباشیم

من که می‌دانم شبی عمرم به پایان می‌رسد

نوبت خاموشی من سهل و آسان می‌رسد

من که می‌دانم که تا سرگرم بزم و مستی ام

مرگ ویرانگر چه بی رحم و شتابان می‌رسد

پس چرا عاشق نباشم؟ پس چرا عاشق نباشم؟

من که می‌دانم به دنیا اعتباری نیست نیست

بین مرگ و آدمی قول و قراری نیست نیست

من که می‌دانم اجل ناخوانده و بیدادگر

سر زده می‌آید و راه فراری نیست نیست

پس چرا ؟ پس چرا عاشق نباشم ؟