در وصف دختر مورد علاقه ام?
«غزل مهتا، ماه سیمین مو»
مهتا چو طلعتش از جامِ سحَر نوشد،
ساقیِ عشق مرا در تبِ خود کوشَد.
گیسوی بورش، چو زرّ نابِ خزانخورده،
در موجِ باد شبیه آفتاب آغوشد.
رخسارهاش، صدفِ نوری میانِ شبها،
هر موجِ دل با نگاهش خمش و خاموشد.
لبخندش از شکوفهی عشق افسونتر،
چون میچکد از لعلش، عقل فراموشد.
چشمش، دو جامِ مستیِ نابِ ازل،
هر که بدید، ز هستیِ خود بیهوشَد.
مهتا به ناز گذر کرد از کویِ دل،
باد، به دامانش آغوشِ من آموشَد.
در پیچِ گیسویِ بورش چون سرم،
دل، از حسابِ عقل و صبر، فارغ و بیهوشَد.
پوستش چو شیرِ نور، خوشبو و نرم،
هر ذره از یاد او، در تنم میجوشَد.
من اگر بدیـدش، ترکِ دعا کردی،
کز عشقِ او نَفَسِش بر خُدای نوشَد.
مهتا، شرابِ گنه در رگِ من ریختی،
کافر شدم به هر آن نام که خاموشَد.
این دل، اسیرِ تبِ لبخندِ تو شد،
تا صبحِ مرگ، ز یادِ تو نمیخوشَد.


