ای حیات دل هر زنده دلی سرخ رویی ده هر جا خجلی چاشنی ‌بخش شکر گفتاران کار شیرین کن شیرین کاران جرم بخشندهٔ بخشاینده در بروی همه بگشاینده مرهم داغ جگر سوختگان شادی جان غم اندوختگان مونس خلوت تنهاشدگان قبلهٔ وحدت یکتاشدگان هر چه غیر تو رقم کردهٔ توست گرچه پروردهٔ تو، پردهٔ توست چند بر طلعت خود پرده نهی؟ پرده بردار که بی‌پرده، بهی! بانگ بر سلسلهٔ عالم زن! سلک این سلسله را بر هم زن! هر چه القصه بود زنگ نمای همه ز آئینهٔ هستی بزدای! نور پاکی تو و، عالم سایه سایه با نور بود همسایه حق همسایگی‌ام دار نگاه! سایه‌وارم مفکن خوار به راه! معنی نیک سرانجامی را جام صورت بشکن جامی را! باشد از سایگیان دور شود ظلمت سایگی‌اش نور شود آرد از رنگ به بیرنگی روی یابد از گلشن بیرنگی بوی