والرین، امپراتور روم از سال ۲۵۳ تا ۲۶۰ میلادی، یکی از چهره‌های شاخص دوره بحران قرن سوم است؛ دوره‌ای که امپراتوری روم با ضعف ساختاری، آشفتگی‌های داخلی و تهدیدهای خارجی متعدد روبه‌رو بود. او پس از به قدرت رسیدن در میانه‌ی هرج‌ومرج، با مشکلاتی چون شورش‌های محلی، تهاجم اقوام ژرمن و مهم‌تر از همه، پیشروی‌های ارتش ساسانی در شرق مواجه شد. در سال ۲۶۰ میلادی، والرین در نبرد ادسا (در شمال میان‌رودان) با ارتش شاپور یکم ساسانی روبه‌رو شد. او نه‌تنها در این نبرد شکست خورد، بلکه به اسارت درآمد؛ رخدادی بی‌سابقه در تاریخ روم که به‌شدت حیثیت سیاسی و نظامی امپراتوری را تضعیف کرد. اسارت یک امپراتور رومی به‌دست دشمن شرقی، ضربه‌ای نمادین به ساختار امپراتوری بود که پیامدهای گسترده‌ای در پی داشت. شاپور یکم این پیروزی را نه فقط در منابع مکتوب، بلکه با زبان هنر نیز جاودانه کرد. نقش‌برجسته‌های بیشاپور و نقش رجب، امپراتور شکست‌خورده را در حالت تحقیرآمیز، گاه زانو زده و گاه ایستاده با حالت تسلیم در برابر شاهنشاه ساسانی به تصویر می‌کشند. این تصاویر فراتر از ثبت رویداد، نوعی بیانیه‌ی بصری قدرت، مشروعیت و برتری فرهنگی ساسانیان بودند. در این دوره، هنر ساسانی وارد مرحله‌ای شد که در آن نمایش قدرت امپراتوران ایران در قالب نمادهای پیروزی بر امپراتوری‌های غربی تقویت شد. هنر رسمی، به‌ویژه در نقش‌برجسته‌ها، زبان تبلیغاتی دربار ساسانی بود که هم مشروعیت سیاسی و هم ایدئولوژی کیهانی شاهنشاه را نمایندگی می‌کرد. در مجموع، والرین نمادی از فروپاشی اقتدار روم در برابر یک قدرت شرقی نوظهور است؛ شخصیتی که شکستش از یکسو بحران‌های داخلی روم را عمیق‌تر کرد و از سوی دیگر، فرصتی برای شکوه‌نمایی تصویری و ایدئولوژیک امپراتوری ساسانی فراهم آورد. این تقابل، یکی از نقاط عطف در روابط سیاسی و هنری جهان باستان به‌شمار می‌آید.