طرفداری | هنگام تماشای این دیدار، در کنکاشی ذهنی فقط به یاد دورانی افتادم که شاهد تماشای آن بودیم. شاید بهانهٔ من برای نگاه به این بازی، برایان کلاف و تیم پر اقتدار فارست آن دوران بود. زمانی که او با فارست به اولین قهرمانی اروپا دست یافت؛ این واقعاً خیالی است و در ذهن نمیگنجد. این افکار، شیرینی خودش را دارد. ولی آن زمان برقآسا گذشته است و شگفتی و حیرتی در هیچچیز باقی نمانده است...
در این کنکاش ذهنی، با خودم گفتم بهانهٔ مناسبی است تا خاطرات و جزئیات را از ذهن پیر و فرسودهام بیرون بکشم. اسامی و چند و چون بازی را کمابیش به یاد دارم و برای جزئیات و شاخ و برگ مطلب، طبق معمول، در حین تماشا به جستجو پرداختم.
در این بین، به مطلبی جدید از جاناتان ویلسون در گاردین برخوردم که به بهانهٔ دیدار این دو فینالیست سال ۱۹۷۹ در لیگ اروپا، چاپ شده بود. از آنجا که مطلب او از زاویهٔ دید سوئدیها نوشته شده و شامل نکات برجستهای است که به حال و روز و احساسم دربارهٔ دورانی که همه در بالاترین سطح فوتبال اروپا شانس یکسانی داشتند و معجزه هنوز معنایی داشت، از خیر نقشهٔ خودم گذشتم.
از اینرو، در بخش اول مطلب، یادداشت خودم دربارهٔ بازی اخیر این دو تیم در لیگ اروپا را خواهید خواند و سپس مطلب جذاب ویلسون و مصاحبه با چند تن از بازیکنان مالموی سوئد در آن دیدار (که به طور حتم تعداد اندکی از شما دوستان آن را به خاطر دارید) عرضه شده است. رابطهٔ تیمهای سوئدی و مربیان انگلیسی، سابقهای دور و طولانی دارد.
عنوان آن، حس آنچه بدان اشاره داشتم را به بهترین شکل بیان میکند: «تمامی مسیر شگفتانگیز بود»
اگر قهرمانی فارست برای نخستین بار در اروپا حیرتآور بود، رسیدن مالمو هم به همان اندازه شگفتآور بود!
امیرحسین صدر
۲۷ نوامبر ۲۰۲۵
این پیروزی، تنها دربارهٔ بزرگداشت گذشتهٔ درخشان ناتینگهام فارست نبود. با شرایط فارست و اخراج دو مربی در فاصلهٔ زمانی کوتاه (نونو اسپیریتو سانتو و آنژ پوستکوعلو)، و بازگشت شان دایچ به نیمکت داغ فارست با رئیس زیادهخواه و پیشروی آنها، معنایی فراتر از آن داشت.
البته هیچ دیداری مقابل مالمو نمیتواند با یکی از بزرگترین شبهای تاریخ این باشگاه مقایسه شود؛ همان برد ۱-۰ مقابل سوئدیها که باعث شد فارست ناباورانه از خط پایان گذر کند و در سال ۱۹۷۹ اولین جام قهرمانی اروپا را بالای سر ببرد.
با این حال، این بازی همچنان بردی بسیار مهم بود. گلهای رایان یتس، آرنو کالیموندو و نیکولا میلنکوویچ، فارست را دوباره به مسیر صعود به مراحل حذفی لیگ اروپا بازگرداند و با شرایط آنها در لیگ برتر حقیقتاً قابل تحسین است. از قرار معلوم این روزها نونو در وست هم و دایچ در فارست، با موفقیت در انجام مأموریت خود عمل کردهاند و هر دو تیم مشغول بیرون کشیدن خود از باتلاقی هستند که در آن گرفتار آمدهاند.
مالک باشگاه، اونجلوس ماریناکیس، میخواهد فارست دوباره در جمع بزرگان فوتبال اروپا قرار بگیرد و در کوتاه مدت، تنها راه تحقق این هدف، قهرمانی در همین رقابتهاست.
شان دایچ، فارست را به سرعت زیر و رو کرد!
با توجه به اینکه شان دایچ سرانجام هستهٔ اصلی بازیکنان مورد اعتمادش را پیدا کرده، بازیکنان نیمکتنشین به تداوم حضور فارست در لیگ اروپا نیاز دارند. دیدارهای بیشتر، به معنای فرصتهای بیشتر برای نمایش توانایی و حفظ مسیر پیشرفت حرفهای بازیکنانی است که کمتر شانس حضور در میدان پیدا میکنند.
خرید جیمز مکآتی و کالیموندو جمعاً بیش از ۵۰ میلیون یورو برای فارست هزینه داشت و تا پیش از این بازی، اوضاع برای هیچکدام خوب پیش نرفته بود. تغییرات پیاپی روی نیمکت (از نونو اسپریتو سانتو تا آنژ پوستکوعلو و اکنون دایچ) نیز کمک چندانی نکرد. این تنها چهارمین بازی مکآتی در ترکیب اصلی بود و کالیموندو نیز دومین بار بود که فیکس بازی میکرد.
ولی کالیموندو در این دیدار نخستین گلش را برای فارست به ثمر رساند و مکآتی هم در گل دقیقهٔ ۴۴ نقش داشت. با این حال، بعید است هر یک از آنها در بازی یکشنبه مقابل برایتون و حتی مسابقات آیندهٔ لیگ برتر شانس زیادی برای حضور در ترکیب داشته باشند.
کالیموندو گل زد، اما وظیفهاش هنوز روشن است. بخشی از عملکرد مهاجم فرانسوی قابل توجه بود. گل او که بعد از ضربهٔ سر یتس از زاویهٔ بسته و واکنش دروازهبان به ثمر رسید، از آنچه به نظر میآمد سختتر بود. یک همکاری هوشمندانه با کالوم هادسون اودوی سبب مهار خوب ملکر البورگ شد. درحالیکه یک شوت دیگر را در همان ابتدا پس از پاس موریلو به بیرون زد. او به راحتی میتوانست در این بازی هت تریک کند.
اما کالیموندو مهاجمی است که شاید برای نشان دادن بهترین عملکردش لازم باشد کنار یک شماره ۹ کلاسیک بازی کند. در لیگ برتر، دایچ، مورگان گیبس وایت را بیشتر در یک نقش تهاجمیتر بازی میدهد تا به ایگور ژسوسِ قدرتمند نزدیکتر باشد. دایچ ظاهراً به ژسوس بسیار باور دارد و با بازگشت کریس وود (آقای گل فصل قبل) از مصدومیت، از او هم استفاده خواهد کرد. با ۱۸ گل زده در فصل گذشته برای رن، ارزش کالیموندو هنوز بالاست و هوادارانی در فرانسه، ایتالیا و آلمان دارد. منتظر باشید و ببینید چه میشود.
کالیموندو ارزشهایش را بار دیگر در فارست به رخ کشید
مکآتی کم اعتماد به نفس هم مانند کالیموندو، روبهروی مانعی شفاف قرار گرفته است. هافبک ملیپوش زیر ۲۱ سال انگلیس، که در تابستان از منچسترسیتی خریداری شد، کاملاً مشکل مشابهی دارد. در نقشهها و طرحهای دایچ، او جانشین گیبس وایت به شمار میرود. گیبس وایت تقریباً در تمام دقایق لیگ زیر نظر دایچ بازی کرده و در سه بازی اخیر گل زده است. دایچ غریزهٔ گلزنی گیبس وایت را شکوفا کرده و از او خواسته است بیشتر به محوطهٔ جریمه نفوذ کند. وایت در تلاش است با حمایت آشکار دایچ، جایی در تیم انگلستان تحت رهبری توماس توخل برای خود دست و پا کند.
با سبک بازی فارست، دایچ به بازیکنان دونده و پرنفس و جنگنده نیاز دارد و این ویژگی در مکآتی نیست. ارسال او از جناح راست منجر به گل دوم شد و یک پاس زیبا به ابراهیم سانگاره هم داد. با این حال، این عملکرد موجب نخواهد شد دایچ برای بازی آخر هفته به هیچ شکلی دچار تردید شود. کاملاً مشخص است که مکآتی اعتماد به نفس کمی دارد. او به راحتی فضا خلق میکند، اما اغلب به پاسهای محتاطانه بسنده میکند. به نظر میرسد مکآتی بازیکنی است که باید کلیدهای تیم را دستش بدهید تا بهترین عملکردش را نشان دهد، نه اینکه نقشی حاشیهای داشته باشد. آیا او برای اعتماد در این سطح، استعداد کافی دارد؟ هنوز جواب قطعی به این سؤال داده نشده است، اما یک چیز مسلم است؛ تا زمانی که گیبس وایت و الیوت اندرسون در فارست حضور داشته باشند، مکآتی به این فرصت دست نخواهد یافت.
به هر شکل، فارست با حضور این دو بازیکن و نمایشی قابل تقدیر، به رؤیاهای گذشتهٔ خود هرچند در لیگ اروپا، دامن زد. جامی که به همراه لیگ کنفرانس، شاید هنوز ذرهای از معجزه برای افتخار کوچکترها در سطح بالای فوتبال اروپا باقی گذاشته است.
شخصاً بهترین لحظهٔ این بازی برایم زمانی بود که ناتینگهام فارست پیش از بازی در سیتی گراند، از قهرمانان خود در سال ۱۹۷۹ استقبال کرد. اعضای آن تیم و برخی بازیکنان مالمو پس از ۴۶ سال از فتح نخستین جام اروپایی باشگاه، بار دیگر دور هم جمع شدند. فارست ۱۲ ماه بعد دوباره این عنوان را کسب کرد و نام خود را در تاریخ فوتبال اروپا برای همیشه و همیشه حک کردند. دقایقی هیجانانگیز و احساسی برای بازیکنان آن دوران و هواداران فوتبال آن نسل بود. جوانان دیروز، حالا پیرمردانی بودند که در ورزشگاه سیتی گراند گرد هم آمدند تا بازی فارست را در فصل ۲۶-۲۰۲۵ تماشا کنند.
بازیکنان فینال ۷۹ میان فارست و مالمو، به سیتی گراند دعوت شده بودند
آنچه دیدند، یکی از راحتترین پیروزیهایی بود که تیم شان دایچ احتمالاً در تمام فصل به دست خواهد آورد. قهرمانی در لیگ اروپا یکی از اهداف باشگاه در آغاز فصل بود و حالا بعد از یک دورهٔ پرفراز و نشیب، تیم تحت هدایت دایچ در رقابتهای داخلی و خارج از کشور به ثبات بیشتری رسیده است. آنها برای قرار گرفتن در جمع هشت تیم برتر و صعود مستقیم به مرحلهٔ یک هشتم نهایی، فقط دو امتیاز فاصله دارند و نمیتوان انجام آن را غیرممکن دانست. سفرهایی به اوترخت و براگا در پیش است و سپس آخرین بازی مرحلهٔ گروهی در خانه مقابل فرانس واروش در ژانویه برگزار خواهد شد. پس از چهار پیروزی از هفت مسابقه با هدایت دایچ، که دو تای آنها در اروپا بوده، فارست برای اولین بار در این فصل روندی مثبت و روحیهای بالا پیدا کرده است.
بخش دوم: مطلب جاناتان ویلسون از نشریهٔ گاردین
«تمامی این مسیر شگفتانگیز بود»
چگونه باب هاوتون، مالمو را به فینال جام اروپایی رساند؛ این مربی انگلیسی، گزینهای آشکار برای هدایت این تیم نبود، اما سوئدیها در سال ۱۹۷۹ ناتینگهام فارست را تا آخرین لحظه به چالش کشیدند.
در اوایل فینال جام باشگاههای اروپا در سال ۱۹۷۹، کنی برنز یک توپ بلند را به اشتباه ارزیابی کرد و توپ را در هوا به یان اولوف کیندوال برگرداند. کیندوال سعی کرد توپ در حال سقوط را از بالای سر پیتر شیلتون عبور دهد، اما شیلتون شاید آنقدر که او تصور میکرد نزدیک نبود و او موفق شد به راحتی توپ را مهار کند. این فرصت از دست رفت و با آن، امیدهای مالمو برای غلبه بر ناتینگهام فارست نیز به پایان رسید.
کیندوال بعدها دربارهٔ آن فرصت گفت: «فرصت خوبی برای گلزنی داشتم، اما آنها تیم بهتری بودند. شاید اگر گل اول را میزدیم، شانس بیشتری داشتیم. زمانی که توپ را در اختیار نداشتیم، تیم خیلی خوبی بودیم. خط دفاعی ما سازماندهی خوبی داشت. البته فارست هم بدون توپ تیم بسیار خوبی بود. بازی برابر تیمی که خیلی شبیه ما بود، کار را برای ما سختتر میکرد. ما هم به سبک انگلیسی بازی میکردیم».
این روایت نشاندهندهٔ مسیر بینظیر مالمو به رهبری باب هوتون، مربی انگلیسی است که شاید گزینهٔ اولیه و بدیهی برای هدایت این تیم نبود، اما هوتون با سازماندهی دفاعی و سبک بازی منظم توانست آنها را تا آستانهٔ قهرمانی اروپا پیش ببرد. با وجود شانسهای اندک، این تیم سوئدی تا پایان، پا به پای حریف انگلیسی پیش رفت و جایگاه خود را در تاریخ فوتبال تعیین کرد.
باب هاوتون، مربی انگلیسی مالمو، در حال دگرگونسازی فوتبال سوئد بود؛ هرچند در نگاه اول انتخابی بدیهی برای سپردن سکان تیم به شمار نمیرفت. هاوتون پیش از آنکه فرصت بازی در تیمهای فولام و برایتون را پیدا کند، عضو این باشگاهها بود اما نه تنها برای آنها بازی نکرد، بلکه در ۲۲ سالگی به عنوان بازیکن-مربی به هاستینگز یونایتد پیوست. سپس راهش به میدستون افتاد، جایی که دستیارش روی هاجسون بود و جلوتر دستیار بابی رابسون در تیم موفق ایپسویچ تاون شد.
هاوتون از مشتاقترین شاگردان دورههای مربیگری بود که زیر نظر الن وِید، مدیر فنی اتحادیهٔ فوتبال انگلیس تشکیل شده بود؛ این دوره تلاش میکرد فوتبال را با اجزای تشکیل دهندهاش و عناصر پایهای آن تجزیه و تحلیل کند و تمرینات را بر شرایط واقعی مسابقات متمرکز سازد. مانند بسیاری از کسانی که زیر نظر وِید آموزش دیده بودند، هاوتون نیز به طرفداری از دفاع چهار نفره، یارگیری منطقهای و سبک بازی مستقیم گرایش پیدا کرد.
زمانی که مالمو در سال ۱۹۷۴ به او پیشنهاد مربیگری داد، هاوتون انتخابی غیرمنتظره به نظر میرسید. اول به خاطر اینکه او تنها ۲۶ سال داشت و حتی از بعضی بازیکنان تیم نیز جوانتر بود. دوم، مثل بیشتر تیمهای سوئدی آن دوران، مالمو با سبک آلمانی لیبرو و سیستم یارگیری نفر به نفر بازی میکرد. مالمو در سالهای ۱۹۷۰ و ۱۹۷۱ قهرمان لیگ شده بود، اما دو فصل را بدون موفقیت پشت سر گذاشته بود؛ سپس با هدایت اریک پرسُن، رئیس کارکشتهٔ باشگاه مالمو، به سوی حرفهای شدن پیش میرفت و تیم آمادهٔ پذیرش تغییرات عمدهای بود.
باب هاوتون، فوتبال سوئد را به کلی متحول کرد
در آن روزها، بسیاری از بازیکنان مالمو حرفهای و تماموقت فوتبالیست نبودند و شغل دومی داشتند؛ بعضی به عنوان معلم تربیت بدنی یا در بانک مشغول کار بودند. روی آندرسون، مدافع تیم، مهندس بود و کلاوس مالمبرگ، هافبک تیم، حتی در روز فینال جام اروپایی مدیر فروش شرکت توشیبا بود. خودش میگوید: «فوتبال درهای زیادی را برای من باز کرد؛ خیلی از فروشهایم را مدیون همین مسئله هستم».
به گفتهٔ مالمبرگ، برای بازیکنان مالمو بزرگترین شوکِ حضور باب هاوتون، نه تغییرات فنی، که نحوهٔ برگزاری تمرینات پیشفصل بود. «هر سال که تمرینات را شروع میکردیم، کفش فوتبال میخدار همراه نداشتیم؛ فقط کفش ورزشی در ساکهایمان بود. فقط دویدن، دویدن و دویدن. در پارک میدویدیم، بدون حتی یک توپ. اما باب ما را مستقیم روی چمن میبرد و ما واهمه داشتیم شاید از نظر بدنی به اندازهٔ کافی آماده نباشیم».
هاوتون سرانجام دویدن بیشتری را به تمرینات اضافه کرد. رویکرد او این بود که با بازیکنان با تجربهتر زیاد صحبت میکرد و برای تصمیمات مهم با آنها مشورت میکرد. مالمبرگ در این رابطه میگوید: «خیلی خوب میتوانست دیگران را قانع کند و در مباحثه ماهر و باهوش و بسیار توانمند بود.» اما برای کیندوال کلید موفقیت در بو لارسون خلاصه میشد؛ هافبک یا مهاجمی که زمانی که هاوتون به مالمو آمد، ستارهٔ نامدار این باشگاه به حساب میآمد. «ما پذیرفتیم اگر او قبولش دارد، پس باید فکر خوبی باشد».
باب هاوتون در حال دگرگون کردن فوتبال سوئد بود. مالمو قهرمان لیگ در سالهای ۱۹۷۴ و ۱۹۷۵ شد و همین دستاورد مهر تأییدی بود بر موفقیت روش هاوتون، حتی با وجود مقاومتهایی که از طرف ساختار سنتی فوتبال سوئد وجود داشت. بعدتر، وقتی هالمستاد به دنبال سرمربی جدید میگشت، هاوتون، روی هاجسون را معرفی کرد با این فکر که داشتن یک همپیمان در این «جنگ فرهنگی» سودمند خواهد بود. خیلی زود هالمستاد هم در سال ۱۹۷۶ قهرمان شد. مالمو نیز در اکتبر سال ۱۹۷۷ دوباره به قهرمانی رسید تا جواز حضور در جام اروپایی ۷۹-۱۹۷۸ را بگیرد. تا آن زمان، سیستم هاوتون کاملاً جا افتاده بود.
کیندوال میگوید: «فکر میکنم تفاوت بزرگ آن موقع با امروز این بود؛ مهارتهای فردی بیشتر شده، اما مهارتهای ما از لحاظ سازماندهی، دفاع و تلاش بیوقفه برای تکرار اصول دفاعی بسیار بهتر بود. ما مدام تکرار میکردیم؛ بعضی تمرینها واقعاً کسلکننده بود. هر جلسه تمرین، یک بخش ویژهٔ دفاع کردن داشت. وقتی توپ را پس میگرفتیم، تمرین را متوقف میکرد، توپ را برمیگرداند و دوباره شروع میکردیم... همه چیز طوری طراحی شده بود که هر بازیکن باید به دیگری کمک میکرد. اگر یک نفر همکاری نمیکرد، حلقه به هم میخورد. خط دفاع بسیار هماهنگ بود و حتی فوتبال هجومی ما هم هماهنگتر از چیزی بود که امروز میبینم».
این رویکرد باعث شد مالمو از سد موناکو در مرحلهٔ اول رقابتهای اروپایی عبور کند؛ همان بازی که کیندوال گل صعود را در بازی خارج از خانه زد. او میگوید: «وقتی برای گشت زدن بیرون رفتیم، تصادفاً رینگو استار (درامر بیتلز) را دیدیم که به خاطر معافیت مالیاتی آنجا زندگی میکرد. او ناراحت بود، چون لیورپول به فارست باخته بود و اصلاً نمیدانست ما چه تیمی هستیم!»
پیروزی برابر موناکو، سفر به شوروی را به دنبال داشت و مالمو باید در دور دوم به مصاف دیناموکیف میرفت. بازی رفت در خارکیف برگزار شد. «ما صفحههای موسیقی، شلوار جین و چیزهایی از این قبیل داشتیم، آنها هم به ما هدیه و خاویار دادند؛ معاملهٔ خوبی بود! ردیفهای جلو پر از نیروهای نظامی و پلیس بود. حدود هفتاد تا هشتاد هزار نفر در ورزشگاه بودند ولی زنان تقریباً حضور نداشتند». مالمو با یکی از بهترین بازیهایی که انجام داد، آن بازی را با ذکاوت ۰-۰ مساوی کرده و بعد با دو گل در سوئد، صعود کرد.
چهار گل در ۲۵ دقیقهٔ پایانی بازی برگشت برابر ویسلا کراکوف باعث صعود به نیمه نهایی شد و مجموع پیروزی ۱-۰ برابر آستریا وین، مالمو را به فینال رساند. از سال ۱۹۶۹ فوتبال انگلیس از تلویزیون سوئد پخش میشد و مالمو خوب میدانست مقابل چه تیمی قرار میگیرد. کیندوال میگوید: «من ترور فرانسیس، ویو اندرسون و شیلتون را میشناختم. برایان کلاف جنجالی هم شخصیت بزرگی برای ما بود».
لارسون و روی آندرسون به دلیل مصدومیت از بازی فینال کنار گذاشته شدند. کاپیتان تیم، استفان تاپر، نیز در آخرین جلسهٔ تمرینی پیش از فینال آسیب دید. او تلاش کرد بازی کند، اما تنها بعد از ۲۰ دقیقه در ورزشگاه المپیک مونیخ مجبور به ترک زمین شد. مالمبرگ به جای تاپر وارد زمین شد. «من به جایگاه خودم رفتم و وظیفهام را انجام دادم. ما دقیقاً میدانستیم باید چهکاری انجام دهیم. هر متر و هر سانتیمتر، خلاصه موقعیت خود را به خوبی میدانستیم. بازیکنان تیم را چنان میشناختیم که هیچ مشکلی وجود نداشت: اصلاً استرسی نداشتم».
تک گل دیدار فینال ۱۹۷۹ توسط جری فرانسیس، نخستین بازیکن یک میلیون پوندی انگلستان به ثمر رسید!
با این وجود، مصدومیتها بیشک بر مالمو تأثیر گذاشته بود. کیندوال در رابطه با غیبت بازیکنان میگوید: «اینکه سه تا از با تجربهترین بازیکنان ما در بازی نبودند، تأثیر زیادی داشت. به نظرم وضعیتمان در آوریل بهتر از می بود».
همین مشکل گویای اختلاف سطح دو تیم بود و مالمو فقط چهار بازیکن تعویضی از پنج بازیکن مجاز را معرفی کرد. گل پیروزی فارست را ترور فرانسیس، اولین فوتبالیست یک میلیون پوندی انگلستان، از سانتر جان رابرتسون به ثمر رساند.
اگرچه اغراق است که بگوییم از دست رفتن فرصت گلزنی همیشه ذهن کیندوال را مشغول کرده، اما کاملاً مشخص است که هنوز گهگاه به آن و به آنچه میتوانست رخ دهد، فکر میکند! با این حال، احساس بازیکنان، نوعی ناباوری نسبت به این بود که چطور یک تیم با بازیکنانی که همگی تا شعاع ۴۰ کیلومتری شهر به دنیا آمده بودند و فقط پنج بازیکن حرفهای تماموقت داشت، تا این اندازه به درخشش و موفقیت در اروپا و کسب بزرگترین جام قهرمانی آن نزدیک شد.
کیندوال فقط با لحنی آمیخته به افسوس و لبخند میگوید:
«کل این مسیر شگفتانگیز بود. چنین چیزی در دنیای امروز فوتبال کاملاً غیرممکن است».