چقدر ثانیه ها نامردند گفته بودند که بر می گردند برنگشتند و پس از رفتنشان بی جهت عقربه ها می گردند آه این ثانیه های بی رحم چه بلایی به سرم آوردند نه به چشمم افقی بخشیدند نه ز بغضم گرهی وا کردند از چه رو سبز بنامم به دروغ لحظه هایی که یکایک زردند لحظه ها ،همهمه هایی موهوم لحظه ها، فاصله هایی سردند بگذارید ز پیشم بروند لحظه هایی که همه پر دردند…

 

شعر از استاد ظاهر سارایی